تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦

گوهر يگانه

به بيستون دلم هاىوهوى مجنون كن * ز شور ليلى شيرين قبيله دلخون كن بريز خون دلم را بر اين كرانهء سرخ * بهاى زيستنم ، اى زمانه ! افزون كن تفؤلى به طرب مىزند دلم زين غم * ز چنگ قامت من ساز خود به قانون كن خبر دهيد به ساقى كه تا خطِ « بغداد » * شراب سركش خونم به جام كارون كن ز اشتياق « بخارا » شكفته‌ام ، اى چشم ! * كنار و بستر من رشك رود جيحون كن قرابه‌ايست تهى ، اين كبود ديرآهنگ * ميى ز جام سحر در گلوى گردون كن سر از كمند افق دركش و به خنجر عشق * رداى از رزق اين تيره‌پوش گلگون كن ز شرق خاطرم اى گوهر يگانه برآى ! * جمال مهر بتابان ، ستاره افسون كن

آفتاب‌پرست

گر از جمال تو مىلافد آفتاب ، كه هستم * خبر دهيد به عالم ، كه آفتاب‌پرستم به شكوه هيچ نگويم ، ولى ز كشت محبّت * به غير خرمن محنت چه حاصليست به دستم ؟ من آن غريب‌ترين موج اين سواحل رنجم * كه سر به صخرهء درد تو كوفتم ، بشكستم مگر كه جذبهء مهرت كشانَدم به مدارى * ستاره‌وار در آفاق انتظار نشستم نگاه ملتمسم را به تاب چشم تو دادم * اگر كه كوه بلندم ، و گر كه درّهء پستم نياز باده و گل نيست سرخوشان غمت را * كه مست زمزمهء جويبار باغ الستم

به حافظ

شميم گلشن جانان گرت به جان نزند * چگونه ناى تو جز نغمهء جنان نزند ؟ از آتشى كه تو را شمع دل زبانه گرفت * كمينه شعلهء آن مهر آسمان نزند تو صبح ناب كلامى ، تو ظهر داغ كمال * سزد كه پيش تو خورشيد سايبان نزند چراغ شعر بياويز بر رواق فلك * كه مهر سايه بر آفاق كهكشان نزند صفاى گوهرى عشق باد ! كاندر دهر * چو نقش گوهر نابت به هيچ كان نزند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 536 | سيد محمد باقر برقعى