تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
كمند عاطفه در كار صيد معنى كن * كه هيچ‌كس چو تو شيرين بر آهوان نزند چنين كه رونق بازار ، شعر ناب تو بود * بگو بر اوج فلك ، مشترى دكان نزند شراب رندى و عشقت نثار ياران باد * كه آشناى تو جز بادهء روان نزند به گلشنى كه تواش بلبل غزل‌خوانى * عجب كه طبع كجم مُهر بر دهان نزند !

در ستايش تو كه شهيدى !

تو شكستى ، زمين به سوگ نشست * روح آيينه در سكوت شكست ماه ، آغازِ بىقرارى كرد * بر افق سر نهاد و زارى كرد ! ريشه لرزيد و شاخه زار گريست * باغ زخمى شد و بهار گريست روح سبزينه در گياه افسرد * تيغه زد نيستى و جنگل مُرد آب بر دوش صخره هق‌هق كرد * چنگ زد خاك ساحل و دق كرد كوه را در عروج خواب گرفت * قلّه استاد و مرگ ، قاب گرفت بر لب رود ، تشنگى روييد * باد در مرگِ روشنى موييد
*
تو شكستى و خسته بود دلم * واى بر من ! نشسته بود دلم چشمت آن شب مرا صدا مىكرد * دلم ، افسوس ، پابه‌پا مىكرد من گرفتار ديو « من » بودم * پايبندِ حصار تن بودم ماندم و در سكوت ، سنگ شدم * زخمى تهمت درنگ شدم روح پاييز ريشه در من داشت * آه اگر عشق تيشه در من داشت ! آه اگر عشق مىسرود مرا * آه اگر عشق مىربود مرا !
*
در سكوت شبانه راز از توست * خفّت خاك ، سرفراز از توست سرو اگر شوق رستنى دارد * ريشه را در دل تو مىكارد خاك اگر تابناك و رؤياييست * سِحر چشم تو را تماشاييست