تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
خاصّى نيست و جدال نو و كهنه نيز به نظر من جدال با شمشيرهاى چوبى و سپرهاى كاغذى است ، زيرا شعرى كه كهنه بشود شعر نيست ؛ آنكه شعريّت داشته باشد هميشه نو مىماند . » نويرى در سرودن انواع شعر از توانائى كافى برخوردار است امّا طبعش بيشتر به غزل‌سرائى مايل مىباشد . نويرى در زمينهء كارهاى تحقيقى نيز بيكار نمانده و ديوان اشرف ( ملّا سعيد مازندرانى از شاعران دورهء صفويه ) را به عنوان رسالهء پايان تحصيلات دورهء فوق ليسانس ادبيّات خود تصحيح و آمادهء چاپ كرده است .

غزل ياد

زلال ياد تو در باغ باورم جاريست * چنان‌كه خون بهاران به پيكرم جاريست تو از كرانهء خاور چو آفتاب بتاب * كه شور چشمهء خورشيد در سرم جاريست دگر ز مستى جاويد سر نمىتابم * كه ناز بادهء چشمت به ساغرم جاريست چنين كه مىگذرى با سمند سركش كبر * شكوه روشنِ پرواز در پَرَم جاريست به روشنان سرشكم نگاه كن ، كاينك * به شوق پاى تو از ديدهء ترم جاريست دل از شرار محبّت چنان در آتش سوخت * كه شعله‌هاى سخن تا به دفترم جاريست مگر به باد فشاندى تو گيسوان بلند * كه بوى عشق در آفاقِ منظرم جاريست ز نوشخند تو تا صبح رستخيز بزرگ * به لب ترانهء شيرين و شكرم جاريست

بارش مهر

اگر كه خون شفق را نشانه بايد بود * به دست خشم سحر ، تازيانه بايد بود به جانگزايى پاييز در نشيمن خاك * اميد رويش گل را بهانه بايد بود هرآن‌كه موج و شش ، هاىوهوى رفتن‌هاست * به همنوايى راهش ترانه بايد بود به رغم گفتهء حافظ « اگرچه گستاخيست * در آن حريم كه قامت كمانه بايد بود »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 533 | سيد محمد باقر برقعى