تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠

رهگذر

آخر اين دان كه به ديوانه‌سرا رهگذرم * بس‌كه از صبح به شب فكر تو بودى به سرم يك‌نفس نيست يكى عشق تو مجنون نشوم * آنكه مجنون سر و وصل تو بوده‌ست منم

عهدشكن

و آن دم كه نباشى ز برم ، عهد كنم * در دفع گناه خويشتن جهد كنم و آن لحظه كه مهر و روى مستت بينم * عهد را بشكنم و ز پيش خود طرد كنم

خون دل

اين همه لاله كه بر دشت و دمن بنياد است * همگى سرخ مى و خون دل فرهاد است من كه شيرين تو گشتم به تمنّاى دلت * نخورى خون دلم ، خون دلت بر باد است

عشق تو

از عشق تو من هلاك خواهم گشتن * چون لالهء سينه‌چاك خواهم گشتن لِاللّه اگر بخواهىام خاك شوم * مىسوزم و پاك خاك خواهم گشتن

يار حسين

ما خادم كوى دلبر و مولاييم * يك قطره بُديم ، حال چون درياييم پرسند ز چيست ، اين همه مستى ما ؟ * ما يار حسين و يار عاشوراييم

وفا

من پيرهن وفا به تن پوشيدم * خشكيده لبت به بوسه‌اى نوشيدم بر تارك گونه‌هاى اشك‌آلودت * بشكفتم و همچو لاله‌اى روييدم