تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
كاش مىشد لحظهء پيوند را * قاب گيريم و چنان ديبا كنيم كاش مىشد تا رخ دلدار را * دست گيريم و به آن سودا كنيم كاش مىشد تا شراب وصل را * سركشيم و در جهان غوغا كنيم كاش مىشد مى نيوشيم و دمى * جام « نوشين » را به سر سودا كنيم

شيواى من

رفتى و من تنها شدم ، شيواى من ، شيداى من * دشتى پر از غوغا شدم ، شيواى من ، شيداى من با ديدنم يك‌بار تو ، معنا شدى با ديدنت * صد بار من معنا شدم ، شيواى من ، شيداى من رازى كه در دل داشتى ، بر سينه‌ام بنگاشتى * آبىتر از دريا شدم ، شيواى من ، شيداى من اكنون كجا برخفته‌اى ؟ همچون گل نشكفته‌اى * برخيز بىپروا شدم ، شيواى من ، شيداى من اى لالهء بىباورم ! خاكت كنون شد بر سرم * سر دادم و سودا شدم ، شيواى من ، شيداى من آرى ! تو ساغر بودى و ، حالا تويى لبريز ميى * نوشيدمت ، معنا شدم ، شيواى من ، شيداى من رفتى كه من شيوا شوم ، جامى پر از امّا شوم * حالا بيا ، شيوا شدم ، شيواى من ، شيداى من

قرآن چشمت

هر شب براى ديدنت يك سجده مىآرم به‌جا * شايد بيايى لحظه‌اى ، در خواب من ، اى بىوفا قرآن پاكت چشم تو ، صد آيه دارد بر دلم * محراب پاكت دامنت ، يادآور ياد خدا تو در ميان قلب من ، صد تكيه‌گاه باورى * چشمان پاك و مؤمنت ، چشمان پاك و بىريا باور ندارى لحظه‌ها ، ديگر حريم پاك توست * باور ندارى عشق تو ، در من نهد عشق خدا گر خواستى جانم بيا ، هم دين و ايمانم بيا * تا جان دهم در دامنت ، جانم فدا جان تو را

كاش مىشد . . .

كاش مىشد با خدا همراز شد * لحظه‌اى با مهر او دمساز شد كاش مىشد عشق را افزون كنيم * كينه را از هر دلى بيرون كنيم