بىتو و بىما و من باز بهاران شود * نيك غنيمت شمار لحظهء عمرِ گران
مى ناخورده مست
من آن ديوانهء دُردىپرستم * من آن مست از مىِ جامِ الَستم
من آن قلّاش و مجنونم به ظاهر * من آن رندم كه مِى ناخورده مستم
گريزانم ز قيل و قالِ مكتب * به پيشِ پيرِ مىخواران نشستم
هرآن جامى كه او فرمود خورديم * از آن پيمانه صد پيمان شكستم
به مستى سر به درگاهش نهادم * كه پيشِ پيرِ دُردىنوش پَستم
رداىِ بيخودى بر من چه زيباست * دوصد پشمينِ زهد از تن گسستم
از اين دولت كه بر ما عشق دادست * محبّى بىغشم زيباپرستم
حريفانم به صورت دل ببندند * دل خود بر جمالِ يار بستم
چو از احوالِ ما ادراكشان نيست * گمان دارند من ديوانه هستم
بسى گفتم همىگويم بدانيد * من آن ديوانهء دُردىپرستم
دل پنجره
كسى از پنجرهء كوچكِ من * نفسِ سردِ جدائى ، ها ، كرد
كسى انگار مرا مىخواهد * كسى به تاريكىِ شبها ببرد
او صدا مىزَنَدم : زود بيا ! * چمدانِ غم و تنهائىِ خود را
به بغل مىگيرم * تا كه از پلّهء محنت