با قامتى خميده بهسان هلال ماه * تكبير عشق را به سحرگه ادا كنى
با آب ديدگان ، تو وضو سازى و سپس * « قد قامتى » سروده ، نمازى به پا كنى
*
اى پاكتر ز پاك ، صداى تو هر سحر * بر گوش من نواى مقدّس سروده است
از فجر تا غروب ، قيام و قعود تو * درس عروج من سوى اللّه بوده است
*
آرى ، پدر ! در آينهء صاف زندگى * نقش جمال تو است ، هميشه مقابلم
ز امواج پرتلاطم درياى پرخروش * انديشههاى ژرف تو آرد به ساحلم
*
بر تربتت قسم ، كه نخواهى شد از خيال * گر رفتهاى ز ديدهء « نورايى » اى پدر
نقش جمال توست در آيينهء دلم * چون روح در تن استى و چون نور در بصر