تا سر بر آستان ولايت نهادهايم * رهتوشهء نجات به عقبا گرفتهايم
ما پيروان مكتب آل محمّديم * وين راه و رسم نيك از آنها گرفتهايم
ما از قيام كربوبلا ، درس انقلاب * بهر نجات مردم دنيا گرفتهايم
نمرود را به خاك مذلّت نشاندهايم * تا چون خليل جاى به گلها گرفتهايم
ما از فرات با لب عطشان گذشتهايم * جام شهادت از كف مولا گرفتهايم
سرمشق انقلاب ستمسوز خويش را * ما از حسين و زينب كبرى گرفتهايم
ما در ره رضاى خدا و قيام خلق * دار هدف به دوش چو عيسى گرفتهايم
ما را چه بيم از اثرِ سحر ساحران * بر كف عصاى معجز موسى گرفتهايم
منتج به نور چون شود آخر قيام ما * از حق دوامِ دولت خود را گرفتهايم
« نورايى » از پيام شهيدان بخوان كه ما * شهد شرف ز بادهء آنها گرفتهايم
شعر
شعر نغز و نظم شيوا نزد ارباب ادب * زيببخش هر كتاب و زينت هر دفتر است
شعر تعبيرى لطيف است و خيالانگيز و نغز * كان چو موزون و مقفّى شد سخن را زيور است
هيچ گفتارى به عالم چون زبان شعر نيست * زينت گفتار هر گويندهاى شعر تر است
يك جهان گفتار گه با مصرعى همسنگ نيست * اى بسا يك بيت كز صدها سخن گوياتر است
گر كه بر گفتار كوتاه بزرگان بنگرى * گاه يك ضربالمثل صدها سخن را دربر است
در ثمربخشى به ابناى بشر هر شعر خوب * پربهاتر از هزاران باغ پربار و بر است
اى بسا شعرى كه در انديشه جز الهام نيست * شعر نيكو ارمغانى از خداى اكبر است
عارفان را شعر عرفانى به پرواز آورد * شعر بهر عارف روشنروان چون شهپر است
شاعران را از زبان شعرشان بايد شناخت * شعر شاعر را نمودى از يقين و باور است
شاعران را گر اميران سخن ناميدهاند * نيست افسون شعر بر فرق سخن خود افسر است
كس نداند ارزش گوهر بهجز گوهرشناس * نزد ارباب ادب ، آرى سخن خود گوهر است
آسمان شعر دارد اخترانِ بىشمار * در تلألؤ هريكى تابندهتر از ديگر است