تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
تا سر بر آستان ولايت نهاده‌ايم * ره‌توشهء نجات به عقبا گرفته‌ايم ما پيروان مكتب آل محمّديم * وين راه و رسم نيك از آن‌ها گرفته‌ايم ما از قيام كرب‌وبلا ، درس انقلاب * بهر نجات مردم دنيا گرفته‌ايم نمرود را به خاك مذلّت نشانده‌ايم * تا چون خليل جاى به گل‌ها گرفته‌ايم ما از فرات با لب عطشان گذشته‌ايم * جام شهادت از كف مولا گرفته‌ايم سرمشق انقلاب ستم‌سوز خويش را * ما از حسين و زينب كبرى گرفته‌ايم ما در ره رضاى خدا و قيام خلق * دار هدف به دوش چو عيسى گرفته‌ايم ما را چه بيم از اثرِ سحر ساحران * بر كف عصاى معجز موسى گرفته‌ايم منتج به نور چون شود آخر قيام ما * از حق دوامِ دولت خود را گرفته‌ايم « نورايى » از پيام شهيدان بخوان كه ما * شهد شرف ز بادهء آن‌ها گرفته‌ايم

شعر

شعر نغز و نظم شيوا نزد ارباب ادب * زيب‌بخش هر كتاب و زينت هر دفتر است شعر تعبيرى لطيف است و خيال‌انگيز و نغز * كان چو موزون و مقفّى شد سخن را زيور است هيچ گفتارى به عالم چون زبان شعر نيست * زينت گفتار هر گوينده‌اى شعر تر است يك جهان گفتار گه با مصرعى هم‌سنگ نيست * اى بسا يك بيت كز صدها سخن گوياتر است گر كه بر گفتار كوتاه بزرگان بنگرى * گاه يك ضرب‌المثل صدها سخن را دربر است در ثمربخشى به ابناى بشر هر شعر خوب * پربهاتر از هزاران باغ پربار و بر است اى بسا شعرى كه در انديشه جز الهام نيست * شعر نيكو ارمغانى از خداى اكبر است عارفان را شعر عرفانى به پرواز آورد * شعر بهر عارف روشن‌روان چون شهپر است شاعران را از زبان شعرشان بايد شناخت * شعر شاعر را نمودى از يقين و باور است شاعران را گر اميران سخن ناميده‌اند * نيست افسون شعر بر فرق سخن خود افسر است كس نداند ارزش گوهر به‌جز گوهرشناس * نزد ارباب ادب ، آرى سخن خود گوهر است آسمان شعر دارد اخترانِ بىشمار * در تلألؤ هريكى تابنده‌تر از ديگر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 504 | سيد محمد باقر برقعى