آخر شعر و مقام شاعرى زيبنده است * هركسى كاو در سخن مردان حقّ را ياور است
شاعرى والاست مقدارش ، كه در اشعار وى * نعت اولاد رسول و حمد حىّ داور است
در حديث آمد كه آن خير الامم فرموده است * بىگمان در مدح ما بيتى به بيتى هم سر است
شعر « نورايى » بود در مدح اولاد رسول * شكر يزدان ، نام آنان زينت اين دفتر است
پدر
آن دست پينه بستهات اى مهربان پدر * بارزترين نشانهاى از رنج كار توست
و آن قامت خميدهات از بار زندگى * خطّى شكسته از سند افتخار توست
*
در چينچين ، صورت نورانىات پدر * بس رازها نهفته ز اسرار زندگى
در آن خطوط درهم و برهم چه نقشها * گرديده رسم با خطّ پرگار زندگى
*
از آن نگاه بىرمق و كمفروغ تو * نور اميد تافته بر جسم و جان ما
بس خارها خليده در اين ره به پاى تو * تا بر ثمر نشسته نهال جوان ما
*
چون شمع سوختى و ز نور تو اى پدر * كانون گرم و روشن ما پايدار شد
بنيان قصر عمر تو سست و ضعيف گشت * تا كاخ زندگانى ما استوار شد
*
آرى ، سپيد موى و سيهچردهاى پدر * در آسمان ديدهء من چون ستارهاى
نىنى ، خطا سرودهام ، اى برتر از خيال * خورشيد پرفروغ جهان را شرارهاى
*
خود در طلوع صبح حياتم سپيدهاى * در مأذن خيال ، تو گلبانگ رحمتى
در سجدگاه عشق چو بر سجده سر نهى * خود هالهاى ز نور و صفا و محبّتى
*