تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
گرچه توفان بلاخيز زمستان ، دل شكست * با نواى نى « نوا » سازد بهار و گلشنى

جز دلى شيدا ندارم

ارمغانى بهتر از غمگين دل شيدا ندارم * صفحه‌اى روشن جز اين آيينهء رخشا ندارم فرصتى ده تا بگويم در حضورت راز دل را * گر كه امروزم رود ، امّيدى از فردا ندارم گرچه عشقت مىزند بر ساز جانم زخمهء غم * باز آويزم به دامان تو و پروا ندارم شرح احوال خوشت را چون شنيدم از دل‌وجان * در دلم عشقى به‌جز آن لعبت و الا ندارم گر نباشد در سرى عشقى ، به دل شورى نباشد * من حقيقت گويم و بيم از دل رسوا ندارم سايبانى گر ندارم ، سايهء لطف تو دارم * چون به‌جز كوى تو جانا ، مأمن و مأوا ندارم در غزل گويد « نوا » آواى دردآلود خود را * زين ترانه غير از اين منظورى و معنا ندارم