تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

در اين دنيا

در اين دنيا اگر از عشق و مستى * ز هر دامى كه افكندند دستى ز مه‌رويان به دل عشقى بپرور * شبانگه از جگر آهى برآور به گيتى با غمى سر كن شب و روز * گهى مىساز با غم ، گاه مىسوز ز عشقى آتشين اشكى فروريز * سرشك خود به خون دل درآميز دل خود در پناه اشك و آهى * ز باران حوادث ده پناهى مرا جان از هنر الهام گيرد * ز دست ساقى غم جام گيرد ز شعر نغز جانم تازه گردد * ز موسيقى روانم تازه گردد « نوا » گر مىرود هردم به سويى * كند از عشق خوبان جُست‌وجويى

آواى دور

سايبان بشكستگان را باشد آخر مأمنى * شام ره‌گم‌كردگان را هست صبح روشنى شامگاه نااميدان گرچه تاريك است و تار * صبحگاهان مىرسد نور اميد از روزنى گرچه از باد خزان پژمرده شد گل‌هاى عشق * در بهار از غنچه‌ها بينى به گلشن خرمنى خيل دل‌آزردگان ، تير بلاى جان ماست * ما نيازاريم كس را با زبان يا سوزنى عاشقان دانند كاندر وادى جهد و طلب * هست در هر كوره ره گسترده دام از رهزنى عشق اگر پا مىنهد در كوى رندان باك نيست * مستِ يزدان را نباشد ترس از اهريمنى