تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
بيا كه رشتهء پوسيدهء حقوق بشر * شكسته‌هاى جهان را به هم نبست ، بيا كنون ز ديدهء « نقّاش » فصل نيستىست * بيا ، دوام همه آيه‌هاى هست ، بيا

جوهر انديشه

دل افسردهء من ، لالهء بىريشه را ماند * به سنگى بشكند درهم ، حباب شيشه را ماند فضاى سينه‌ام از ناخن افگار ، گلرنگ است * نمودِ زخمه‌هايش ، ضربه‌هاى شيشه را ماند چنان در وادى حرمان ليلا من پريشانم * كه وصف من جنون قيس عاشق‌پيشه را ماند ضمير وحشى من با تجدّد خو نمىگيرد * تخيّل‌هاى سبزم رازهاى بيشه را ماند جمال دوست را « نقّاش » در گل مىكند تصوير * خيالش در وجودم جوهر انديشه را ماند

سفرنامهء حجّ

سفر به‌سوى سراپرده رجا كردم * ز هرچه بود ، به‌جز او ، دلم جدا كردم شدم به منزل ميقات از خودم بيرون * ز قيد و بند جهان جسم و جان رها كردم پس از گذشتن يك‌عمر غربت جانكاه * سفر به خانهء آن يار آشنا كردم به درب خانهء پروردگار خود رفتم * ز ذرّه‌ذرّهء وجودم خداخدا كردم شكسته شيشهء بغضم چو طفل گمشده‌اى * به‌سوى خانه دويدم ، ورا صدا كردم چو حجم باور دل پر شد از حضور حبيب * تمام سفرهء دل پيش دوست واكردم هزار شكوهء دل را به پيش او بردم * هزار درد بدون دوا ، دوا كردم به آب چشمهء زمزم سپس وضو كردم * به سجده رفتم و بر درگه‌اش دعا كردم