تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
اشعار زير نمونه‌هائى از شعر خوب اوست :

ولايت

اگر به ظلمت شب فيض آفتاب نبود * نصيب تيره‌شبان نور ماهتاب نبود نبود گر نظرى بر نظام اين عالم * بر اين كُرات جمادى چنين شتاب نبود نبود پهنهء دريا اگر در عالم خاك * اميد غرّش و باريدن سحاب نبود نمىتپيد اگر پشت سينه‌اى ، قلبى * درون دامن وى كودكى به خواب نبود اگر كه گوشهء چشمى نمىنمودى يار * دلا بلاكش ما غرق التهاب نبود هزار لاله نبودى به جاىجاى وطن * اگر كه جلوه‌گر انوار نور ناب نبود نبود سير تكامل به سنگ آن معدن * خوراك بوته اگر آهن مذاب نبود دل لبالب خون گر نبود مأمن عشق * به روى آتش حسرت چنين كباب نبود نبود درخور آدم اگر كلام شرف * بشر فراخور اين‌گونه آب و تاب نبود نبود راه تعالى اگر به منزل نور * چراغ چهرهء خضرى پس نقاب نبود اگر محاسبه بودى به كار ما « نقّاش » * گه محاسبه افسوس بىحساب نبود

اميد

ز درد و رنج زمانه دلم شكست ، بيا * غمت بناى وجودم ز هم گسست ، بيا بيا كه كشتى بيچارگان و محرومان * براى دفع چنين سفلگان پست ، بيا اميد قلب تمام ستم‌كشان زمين * ستم گرفته عنان جهان به دست ، بيا پگاه شام سياه قرون محرومان * يگانه بارقه‌اى ، وعدهء الست ، بيا اسير دست پلشتان شده حريم حرم * براى خلع يد زنگيان مست ، بيا اگرچه حقّ شده پامال ناحقان زمان * بيا ، به خاطر دل‌هاى حق‌ّپرست ، بيا بيا ستاره بباران به شام تاريكم * دل بلاكشم از فرط غصّه خست ، بيا در انتظار تو اى نوبهار فصل خدا * هزار غنچه خزان شد ، يكى نرست ، بيا