تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
تو مىدانى غم « نقّاش » و اسرار نهانم را * تويى دردآشناى دل ، بكن درمانم ، اى خالق

دورنما

عمر بگذشت به امّيد تمنّايى چند * رفت سرمايه ز كف بر سر سودايى چند پاى كوشش ز طلب ماند و به جايى نرسيد * مهلتى نيست مگر امشب و فردايى چند جرس قافلهء عمر زند زنگ رحيل * مردم ديدهء من ! محو تماشايى چند گشته تكرار بسى آمدن و رفتن‌ها * نيست از كس به جهان جز اثر پايى چند غير بازيچه و افسانه نديدم ، عالم * شده سرگرم در او كودك شيدايى چند جمعى از آتش بيداد شده خاكستر * عدّه‌اى بىخبر و مست ز مينايى چند ما به مقصد نرسيديم در اين طىّ طريق * گرچه ديديم به ره مرحله‌پيمايى چند گرهى را نگشوديم ز ابهام كه باز * چهره بنمود به ما غول معمّايى چند آشناى دل تنهاى من آن تنها بود * گاه‌گاهى شدم ار والهء تن‌هايى چند لنگ‌لنگان برود تا سر كويش « نقّاش » * به اميدى كه دهد بار به رسوايى چند

عشق

مرا كانون آذر كردى اى عشق * وجودم را مسخّر كردى اى عشق تو گل‌هاى بهار زندگى را * چه بىرحمانه پرپر كردى اى عشق قيامت كرده‌اى با قامت خود * درونم را تو محشر كردى اى عشق مرا بردى تو تا وادى مجنون * از اين عالم مرا در كردى اى عشق تو سوزاندى ، توام بر باد دادى * فنايم را مكرّر كردى اى عشق تو غوغاى و تو آشوب و تو ولوا * در اين قلب محقّر كردى اى عشق شراب ساختن با سوختن را * تو در ميناى باور كردى اى عشق بر اين داغ و بر اين شور و بر اين درد * نهادم را مصدّر كردى اى عشق تو بر لوح دلم با كلك اعجاز * جمالش را مصوّر كردى اى عشق