تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
دلم رضا شد و آسوده گشت هاجروار * ز بُعد سعى كه در مروه و صفا كردم درون واژه نگنجد وقوف در عرفات * به‌قدر معرفتم حقّ حقّ ادا كردم همه به وادى مشعر شعور مىجُستند * منم در آن شب تاريك دست و پا كردم سپس به مرز مُحَسّر قرار بگرفتم * براى روشنى جان خود دعا كردم كليد آرزويم وادى محسّر بود * از او گذشتم و رو جانب منا كردم در آن ديار كه شيطانِ ، نفس مىراندند * منم عمل به برائت ز هر خطا كردم به ريسمان خدا دست اعتصام زدم * دلم رها به سراپردهء بقا كردم تمام « او » شده بودم ز هيچ هيچ نبود * سخن ز خويشتن ار گفتم ادّعا كردم از آن ديار دگر ، راهىِ مدينه شدم * هواى تربت جان‌بخش مصطفى كردم نبود مأمن امنى حريم پيغمبر * هزار شكوه از آن وضع ناروا كردم حرم اسير ابو جهل قرن حاضر بود * منم به ميل دل قوم ديو تا كردم ميان خار مغيلان بقيع در محاصره بود * به يك سلام از آن دور اكتفا كردم هزار نقش عجب ديده ، ديدهء « نقّاش » * به اختصار از آن شرح ماجرا كردم

خالق

گرفتار لجن‌زار جهان شد جانم ، اى خالق * كلافى سرگُمم ، در كار خود حيرانم ، اى خالق ميان قوم خود بيگانه‌ام ، تنهاى تنهايم * تو معبودم ، تو مقصودم ، تويى جانانم ، اى خالق تو نور مطلقىّ ، جودى ، سخايى ، روشنىبخشى * من آن شاهم سياه سرد بىپايانم ، اى خالق دلم دادى درون سينه ، يا كانون آذرها ؟ * سراپا انقلابم ، شورشم ، توفانم ، اى خالق عبوس غصّه در آيينهء اشكم نمايان است * كه لغزد قطره‌قطره از بُن مژگانم ، اى خالق رهايى بخشم از اين زندگانى ، سيرم از هستى * گواهى مىدهد از حال دل ، چشمانم ، اى خالق به چوگان تو سرگردان بوَد ذرّات اين عالم * به‌سان ذرّه سرگردان اين مىدانم ، اى خالق تو دستم گير از گرداب غم‌ها وارهان يا ربّ ! * سراپا گر گناهم ، غرق در عصيانم ، اى خالق كىام مصنوع دست تو ، اگر زشتم ، اگر زيبا * به اصل خويش پيوستن بكن آسانم ، اى خالق
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 472 | سيد محمد باقر برقعى