تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
گريست عكس قديمى ولى نه با چشمش * كه از دريچه چشمان ديرباور من گرفتم از خودم عكسى شبيه مادر بود * در آن به جاى تو خنديده نيم ديگر من و نيم عكس خودم را به عكس چسباندم * رخ تو بىگل خنده مباد مادر من

گريه بخنديم

گفتم طلاست هرچه درخشد ، طلا نبود * اين‌قدرها كه گفته‌ام ، اين‌قدرها نبود ما آمديم گريه بخنديم لحظه‌ها را * در سرنوشت آمده تقصير ما نبود اندوه دل دوباره سر حرف را كشيد * هرجا كشيده مىشوم از درد جا نبود شهر دلم به روى كمربند زلزله‌ست * معمار من به درد دلم آشنا نبود مادربزرگ گفته كه خيكى قديم‌ها * اين‌قدر لاى پنجره‌ى حرف وا نبود يا ماهيان اگر كه هواخواه مىشدند * اين‌گونه پشت پردهء صحبت هوا نبود غير از خدا نبوده اگر هيچ‌كس خوشم * فرقى نمىكند كه يكى بود يا نبود

قفل بسته

خيابان خلوت و فكرم به راه افتاد آهسته * كسى مثل صدايش مىزند فرياد آهسته به راه افتاده‌ام پاى پياده زندگى اينست * تو شيرين مىشوى هر روز و من فرهاد آهسته دو دستم را به روى ظلمت ديوار مىسايم * به من با خنده گفتى كور مادرزاد آهسته كسى بسته است قفل درب دلها را نمىدانم * گذشت روزگار اين‌گونه يادش داد آهسته خيابان خلوت و آرام و پاورچين و پاورچين * به‌سويش مىروم من هرچه بادا باد آهسته درى برعكس روى پاشنه چرخيد و مىچرخم * نسيمى آمد و دستش به دستم داد آهسته

خيابان‌زده

آهنم زنگ زد امّا تو مرا نشنيدى * يا زدى گوش به نشنيدن و يا نشنيدى ژن پوسيدگى عشق كه در خون هواست * ريه‌هاى دلم آزرد چرا نشنيدى