تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦

آدم آهنى

گاهى چه سنگين مىشوم از بار خيلى چيزها * از ترس يك ويرانى و تكرار خيلى چيزها دارد فراهم مىشود ، يك اشكريزان دگر * دور مرا خط مىكشد ، پرگار خيلى چيزها هى پوست مىاندازد اين خوش‌خطوخال خال زندگى * انگار لذّت برده از آزار خيلى چيزها اى كوهها اينجا چسان آدم به آدم مىرسد ؟ * وقتى كه دل مىگيرد از زنگار خيلى چيزها مىداد آدم آهنى ، احساس را در حافظه * امّا چه نامفهوم بود انگار خيلى چيزها رايانه‌ها هم سوختند از شرك آدم آهنى * قلبى كه دارد مىشود رادار خيلى چيزها

روح مسجد « 1 »

من آن ديوار كاشىهاى آبى دور محرابم * كه از تكرار ياهو ، يا على ، دور تو مىگردم ز شوق لذّت اسم تو بر دوشم ، چنان مستم * كه كاشىهاى مسجد را پر از تصوير گل كردم سرم در زير بار اسم تو ، از هوش مىرفت و * ترك مىخورد حرف يا على ، بر كاشى سردم زمين افتادم از سنگينى يك حال ناگفته * همه ناگفته‌ها بشكست و فريادى برآوردم كه جنس خاك من از هق‌هق چاهيست در كوفه * و منهم زير بار اشك تو ، طاقت نياوردم من امشب سبز بالا رفتنم ، چون روح يك مسجد * پر از معراج كاشىهاى سبز و آبى و زردم مرمت مىشوم وقتى ، نگاهم مىكنى گاهى * و اين يعنى كه با مايى و مىخواهى كه برگردم
هامش
( 1 ) - اين غزل از زبان كاشىهاى ريخته شده مساجد كه نام على عليه السّلام بر آنها نوشته شده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 456 | سيد محمد باقر برقعى