پر شده جاى پاى تو ساحل ماسهاىّ من * قايق نااميدىام ، رنگ غروب مىشود
آبى آبها ، منم تا تو نگاه مىكنى * جلد تمام ماهيان آينهكوب مىشود
احساس جديد
گفتى كه تو در شعرم احساس جديدى نيست * گفتم كه اميدى هست گفتى كه اميدى نيست
مىدانى و مىدانم آواز قنارى هم * بىپنجره مىميرد اين چيز بعيدى نيست
من كوه غمم آرى كز اوّل تابستان * بر شانهى اميدم جز برف سپيدى نيست
گفتى به دل سنگت جز سنگ نمىبينم * كى حكم كند منطق چيزى كه نديدى نيست ؟
ققنوستر از آنم كاتش بزنى من را * آن مرغ قفس ديگر مرغى كه تو ديدى نيست
من تاختهام امّا جايى نرسيدم من * در دايرهى قسمت اين حرف جديدى نيست
مىكوشم و مىجوشم بيهوده قلمفرسا * تا در نگشايى تو اى قفل كليدى نيست
وقتى كه شور باشم
از شور و حال و غوغا بايد كه دور باشم * شيرين نمىشوم من وقتى كه شور باشم
مىسازم و از اوّل ويرانه مىنمايى * شايد كه دوست دارى من بوف كور باشم
هرآنچه خاك من بود ، عمر غم تو باشد * يكعمر مىتوانم بهرام گور باشم ؟
با چشم پرعتابش بر من زمانه مىگفت * جبرىتر از هميشه تسليم زور باشم
اى دور تر ز ديدار اى دور تر ز خواهش * چندين دقيقه بگذار نزديك دور باشم
بگذار تا برايت اين تلخ را بگويم * شاعر شدن چه حاصل بايد شعور باشم
عكس شكسته
شكسته عكس سياه و سپيد مادر من * دونيمه گشته و تا خورده در برابر من
دو تكه شد نگرانى چشمهاى او * شكستنش دو برابر نموده مادر من
بريده شد نگهش ، نيمخنده او رفت * چكيده شبنمى از غصّه روى دفتر من