تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
پر شده جاى پاى تو ساحل ماسه‌اىّ من * قايق نااميدىام ، رنگ غروب مىشود آبى آبها ، منم تا تو نگاه مىكنى * جلد تمام ماهيان آينه‌كوب مىشود

احساس جديد

گفتى كه تو در شعرم احساس جديدى نيست * گفتم كه اميدى هست گفتى كه اميدى نيست مىدانى و مىدانم آواز قنارى هم * بىپنجره مىميرد اين چيز بعيدى نيست من كوه غمم آرى كز اوّل تابستان * بر شانه‌ى اميدم جز برف سپيدى نيست گفتى به دل سنگت جز سنگ نمىبينم * كى حكم كند منطق چيزى كه نديدى نيست ؟ ققنوس‌تر از آنم كاتش بزنى من را * آن مرغ قفس ديگر مرغى كه تو ديدى نيست من تاخته‌ام امّا جايى نرسيدم من * در دايره‌ى قسمت اين حرف جديدى نيست مىكوشم و مىجوشم بيهوده قلم‌فرسا * تا در نگشايى تو اى قفل كليدى نيست

وقتى كه شور باشم

از شور و حال و غوغا بايد كه دور باشم * شيرين نمىشوم من وقتى كه شور باشم مىسازم و از اوّل ويرانه مىنمايى * شايد كه دوست دارى من بوف كور باشم هرآنچه خاك من بود ، عمر غم تو باشد * يك‌عمر مىتوانم بهرام گور باشم ؟ با چشم پرعتابش بر من زمانه مىگفت * جبرىتر از هميشه تسليم زور باشم اى دور تر ز ديدار اى دور تر ز خواهش * چندين دقيقه بگذار نزديك دور باشم بگذار تا برايت اين تلخ را بگويم * شاعر شدن چه حاصل بايد شعور باشم

عكس شكسته

شكسته عكس سياه و سپيد مادر من * دونيمه گشته و تا خورده در برابر من دو تكه شد نگرانى چشم‌هاى او * شكستنش دو برابر نموده مادر من بريده شد نگهش ، نيم‌خنده او رفت * چكيده شبنمى از غصّه روى دفتر من