تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
قلم شكسته دهان بسته شد به تيغ ستم * مگر زمانه گشايد زبان بسته ما اگر ز چاه زنخدان تو گريزد دل * بگرد چاه نگردد ز چاه رسته ما ز بند طرّهء او كى رها شود « نعمت » * مگر مدد بكند طالع خجسته ما

تيغ زبان

دادن جان بره دوست در انديشه ماست * خير ما هستى ما عشق وطن پيشه ماست با دو صد مكر و حيل ريشه ما كند عدو * هرچه در جاى دگر سر بزند ريشه ماست ظالم از بىخردى نيش قلم مىشكند * گو كه انديشه كند تيغ زبان تيشه ماست گرچه صياد يكايك همه را صيد كند * شيرمردان بسى خفته در اين بيشه ماست ما كه در عشق وطن ثابت و پابرجائيم * خون آزادگى اندر رگُ و در ريشه ماست غافل از سنگ حوادث نتوان شد « نعمت » * چونكه دانم هدف سنگ عدو شيشه ماست

گوشه تنهائى

آنكه داد است به تو اين ، همه زيبائى را * مىتوان داد به من صبر و شكيبائى را هركسى يار مرا ديد به خود مىگويد * بايد آموخت از آن شوخ دل‌آرائى را بپرواز بلبل شوريده پروانه بپرس * لذت سوختن و غرهء شيدائى را بس دوروئى دورنگى ( ز تن‌ها ) ديدم * برگزيدم به خدا گوشه تنهائى را « نعمت » اين نكته بدانست كه خياط ازل * دوخت بر قامت او جامه رسوائى را

درد گران

دردى بدلم هست كه افشا نتوان كرد * اظهار چنين درد به هرجا نتوان كرد اين درد ، نه تنها نتوان گفت بهر جا * افشاى غم دل كه به تنها نتوان كرد درديست گران درد غم عشق رفيقان * بيهوده مكوشيد مداوا نتوان كرد هر چهره كه بىبهره شد از حسن خداداد * با كوشش مشاطه كه زيبا نتوان كرد