نگاهى به جلاد
با مهر و محبت دل ما شاد توان كرد * با پرسش احوال ز ما ياد توان كرد
ضحاك زمان خون جوانان وطن ريخت * تقليد كه از كاوه امداد توان كرد
گر چارهء دشمن نتوان كرد عزيزان * در كوچه و بازار كه فرياد توان كرد
گر قدرت جلاد كمى بيشتر از تُست * با خشم نگاهى كه به جلاد توان كرد
اى مرغ گرفتار چو از دام بجستيى * تعريف ز خونخوارى صياد توان كرد
با همت مردانه يك مرد فداكار * يك خلق گرفتار كه آزاد توان كرد
« نعمت » به گمانش سُخن نغز بگويد * گر گفته چنين نيست كه ايراد توان كرد
گوشه ميخانه
گر كه در كنج لب لعل تو آن دانه نبود * صد هزاران چو منى عاشق ديوانه نبود
گر كه در خلوت زلف تو ره شانه نبود * خم ز بار غمت اى دوست مرا شانه نبود
بىنصيب آنكه سر از مهر بپايت افكند * شوربخت آنكه ز سوداى تو ديوانه نبود
جان شيرين بره عشق تو شيرين دادم * تا نگوئى كه مرا همت مردانه نبود
مسجد و خانقه و دير و كليسا گشتم * گوشهاى امنتر از گوشه ميخانه نبود
ازچهرو شمع نياسود شبى تا بسحر * باخبر گر كه ز درد دل پروانه نبود
دور از روى تو در خلوت شبهاى غمت * غير خون دلم اى دوست به پيمانه نبود
اينچنين واله و افسرده نمىشد « نعمت » * گر كه در كنج لب لعل تو آن دانه نبود
تيغ عدالت
باتحاد شود باز راه بسته ما * گرهپذير بود رشته گسسته ما
اگه كه تيغ عدالت برون شود ز غلاف * به حكم خويش كند باز دستبسته ما
دل انتظار مرمت نمىكشد از يار * شكفتهتر ؟ اين دل شكسته ما
نواى دلكش آزادى ار به گوش رسد * دواى درد بود پيروان خسته ما