دامن الوند
در دامن الوند نگه كن همدان را * بين در همدان قدرت دادار جهان را
خواهى نگرى تالى فردوس به عالم * در موسم خرداد وطن كن همدان را
بر قلّهء الوند نظر كن كه چگونه * بگرفته در آغوش زمين را و زمان را
آن كوه گرانى كه عيان كرده به گيتى * بر اهل خرد معنى اسرار نهان را
از قدمت آن هرچه ستاييم بسى نيست * يا آنكه بگوييم بوَد مام ، جهان را
آن منظرهء رود كه از كوه روان است * يادآور « اصطخر » كند طبع روان را
آن جلگهء سرسبز كه در دامن شهر است * از خاطرهها محو كند ياد جنان را
آرى ، همدان است نه تبريز و صفاهان * شيراز كجا شوكت پاتخت مدان را
صد حيف ! در اين شهر كهنسال نمودند * پابند محن ، مردم پاك همهدان را
افسوس ! كه از مركزيان نيست يكى كاو * تشويق كند مردم دانشور آن را
زينروست كه از حبس لحد عارف قزوين * نفرين كند و لعن همه دولتيان را
مانند همان رند الف قَد ، كه به طغرل * افسانه نمودى به جهان تاج كيان را
آن خالق اشعار دوبيتى كه نبيند * تا ختم جهان دهر چنين سوخته جان را
دردا ! اسفا ! چون سَنَد « 1 » و چاهِ وصالش * بيند دگر اين ملك چنين سحر بيان را ؟
افسوس ! كه اين شهر بهجز مظهر و مفتون « 2 » * در خاك نمودهست بسى درّ گران را
تا بر سر ما نيز چه آرند در اين ملك * اين قوم كه دادند ز كف گوهر و كان را
« مسرور » اگر دهر نظرتنگ نمىبود * بر تارك افلاك نشاندى همدان را
گرفتار دل
هست عمرى كه منِ خسته در آزار دلم * عمر آخر شد و من باز گرفتار دلم
هامش
( 1 ) - سند همدانى ، صاحب مثنوى « چاه وصال » و آثار ديگر ، جهت مزيد اطّلاع رجوع شود به كتاب « بزرگان و سخنسرايان همدان » تأليف مرحوم دكتر مهدى درخشان .
( 2 ) - مظهر و مفتون دو تن از شاعران نامدار همدان بودند .