بىقرار لحظههاى عاشقى هستم * وامدار نغمههاى مشرقى هستم
لهجهاى مىخواهم از ايجاز آكنده * روحى از بالوپر پرواز آكنده
بىتو حتّى ماندنم يك روز دشوار است * از چه گويم ؟ وقت تنگ و حرف بسيار است
جرأتى والاتر از پرواز مىخواهم * بندهام امّا ز تو اعجاز مىخواهم
شهر از آواز باد و برف سرشار است * چشمهاى شرجىام از حرف سرشار است
فرصت ناليدنم از غصه و غم نيست * از چه گويم اى خدا اين حرفها كم نيست
گرچه غافل ، گرچه كافر ، گرچه گمراهم * سينهاى روشنتر از آئينه مىخواهم
صد هزاران راز دارد سينه ، محرم كو ؟ * زخمها بىطاقتم كرده است مرهم كو ؟
باد از موسيقى پرواز لبريز است * دشت ! چوپان و نى و آواز لبريز است
هيچ اصل مستقيمى در صراطم نيست * جز دو مصرع شعر آهى در بساطم نيست
رباعى خرداد ( 1 )
اى دوست ! پر از طراوتم كن امشب * در باغ دلت روايتم كن امشب
از عشق ، دلى شكسته دارم تنها * آن هم تو بگير و راحتم كن امشب
رباعى شهريور ( 2 )
برخيز دوباره آفتاب آوردم * يكمشت پر از دروغ ناب آوردم
از عشق اگر دلى پر از غم دارم * نه كوزه شكستم و نه آب آوردم
رباعى شهريور ( 2 )
بىفايده عمر خويش را فرسوديم * كس باورمان نبود امّا بوديم
بىتابم و آهسته كلامى دارم : * ما يكشبه راه عشق را پيموديم