رباعى شهريور ( 3 )
در سينه غمى جز غم آن زيبا نيست * زيباتر از اين حادثه در دنيا نيست
چشم و سر و دست و پا به دنبال تواند * دل نيز از اين قاعده مستثنى نيست
بدون شرح
خوابيده است ، روى مقوا و هيچكس * در بىرمقترين شب دنيا و هيچكس
مىآيد از كنار خيابان بدون شرح * مردى بهسوى دختر زيبا و هيچكس . . .
خانم ! سلام مىشود آيا ببينمت ؟ * دور از نگاه مردم ، تنها و هيچكس
منظورتان از اين سخن چرتوپرت چيست ؟ * آقا ! نشو مزاحم آقا ! و هيچكس
* * *
فردا توقّف دوسه ماشين و دخترك * خانم : پياده ؟ ! آه بفرما ! و هيچكس
يك روز بعد صورت دختر كبود و زرد * آثار جرم بىسروپاها و هيچكس
شب ، پارك ، چند مست ، دو افغان و دخترى * دارد فقط خداى خودش را و هيچكس