« مسرور » بلبلان همه از تنگى قفس * فرياد مىكنند كه فرياد از جهان
افسانهء وجود
با اشك چشم و خون دل ما نوشتهاند * هرجا كه نام آن مه زيبا نوشتهاند
تاريخ عشق و شرح دل دردمند ما * با خطّ خوش به سينهء صحرا نوشتهاند
با كار نيك زندهدلان نام خويش را * بر پيش طاق گنبد مينا نوشتهاند
دنيا به كس وفا نكند ، فكر باده كن * كاين نسخه از كتاب مسيحا نوشتهاند
محنتكشان عشق به خلوتسراى خويش * تاريخ روزگار سراپا نوشتهاند
« مسرور » عارفان همه در راه زندگى * افسانهء وجود به دنيا نوشتهاند
دل غمديده
دل غمديدهء من نيست كه تنها تنگ است * پيش صاحبنظران عرصهء دنيا تنگ است
خاطرم هيچگه از گردش و صحرا نگشود * دل كه آرام نشد ، دامن صحرا تنگ است
طبع آزاده به من همّت ديگر دادهست * ور نه پهناى فلك بهر تماشا تنگ است