تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
هر لحظه هديهء گل مولاست تحفه‌اى * من را قصيده تحفه‌اى از اين تحف بود در تنگناى قافيه افتادم از نفس * در تنگناى قافيه ، حقّ وقف بود زين بيشتر مجال سخن‌آورى نماند * اسباب شرمسارى و جاى اسف بود بر دامن علىّ زده‌ام دست ، يا علىّ ! * الغوث و استغاثه‌ام از ما سلف بود پيوسته‌ام بود صله و عيدى از علىّ * عيدىِ « نصر » نصرت شاه نجف بود

بر مزار پدر « 1 »

فرياد و شيون است ز مرگ پدر مرا * مرگ پدر نموده هم از خود به در مرا وا حسرتا ! كه ضايعه جبران‌پذير نيست * داغى نهاده مرگ پدر بر جگر مرا صد حيف و حيف ! جعفر نصر آن پدر كه رفت * رفت و شكست از غم مرگش كمر مرا دوران زندگانى هشتادساله‌اش * كرد او محبّت از همه‌كس بيشتر مرا آرامگاه خويش بنا كرد و خود بساخت * تا بعد مرگ او نشود دردسر مرا مردم تو را به نيكى و خوبى كنند ياد * اين افتخار از تو پدر بر پسر مرا ديگر مگر به خواب ببينم تو را پدر ! * بردار سر ز خاك و بكن يك نظر مرا تنها اميد من پدرى بود مهربان * باقى نماند هيچ اميدى دگر مرا مهر و محبّتش كنم از پيش بيشتر * هركس كه بيشتر بزند نيشتر مرا رحمت طلب كنيم و بخوانيم فاتحه * هرگه فتد به تربت پاكش گذر مرا باشد تو را محمّد و آل علىّ شفيع * تسكين دهند معتقدات تو مر مرا پنج‌شنبه بيست و پنجم مردادماه ، صبح * رفت و نمود در غم خود غوطه‌ور مرا تاريخ سال شمسى و هجرى بگفت « نصر » * تا از پسر به سنگ بماند اثر مرا افسوس و ناله ! واى پدر از كفم برفت * جانان كعبه ، جعفر نصر ، آن پدر مرا
1352 هجرى شمسى 1393 هجرى قمرى
هامش
( 1 ) - اين مادّه تاريخ را به مناسبت فوت پدرش سروده و بر سنگ مزار او نقر شده است .