هر لحظه هديهء گل مولاست تحفهاى * من را قصيده تحفهاى از اين تحف بود
در تنگناى قافيه افتادم از نفس * در تنگناى قافيه ، حقّ وقف بود
زين بيشتر مجال سخنآورى نماند * اسباب شرمسارى و جاى اسف بود
بر دامن علىّ زدهام دست ، يا علىّ ! * الغوث و استغاثهام از ما سلف بود
پيوستهام بود صله و عيدى از علىّ * عيدىِ « نصر » نصرت شاه نجف بود
بر مزار پدر « 1 »
فرياد و شيون است ز مرگ پدر مرا * مرگ پدر نموده هم از خود به در مرا
وا حسرتا ! كه ضايعه جبرانپذير نيست * داغى نهاده مرگ پدر بر جگر مرا
صد حيف و حيف ! جعفر نصر آن پدر كه رفت * رفت و شكست از غم مرگش كمر مرا
دوران زندگانى هشتادسالهاش * كرد او محبّت از همهكس بيشتر مرا
آرامگاه خويش بنا كرد و خود بساخت * تا بعد مرگ او نشود دردسر مرا
مردم تو را به نيكى و خوبى كنند ياد * اين افتخار از تو پدر بر پسر مرا
ديگر مگر به خواب ببينم تو را پدر ! * بردار سر ز خاك و بكن يك نظر مرا
تنها اميد من پدرى بود مهربان * باقى نماند هيچ اميدى دگر مرا
مهر و محبّتش كنم از پيش بيشتر * هركس كه بيشتر بزند نيشتر مرا
رحمت طلب كنيم و بخوانيم فاتحه * هرگه فتد به تربت پاكش گذر مرا
باشد تو را محمّد و آل علىّ شفيع * تسكين دهند معتقدات تو مر مرا
پنجشنبه بيست و پنجم مردادماه ، صبح * رفت و نمود در غم خود غوطهور مرا
تاريخ سال شمسى و هجرى بگفت « نصر » * تا از پسر به سنگ بماند اثر مرا
افسوس و ناله ! واى پدر از كفم برفت * جانان كعبه ، جعفر نصر ، آن پدر مرا
1352 هجرى شمسى 1393 هجرى قمرى
هامش
( 1 ) - اين مادّه تاريخ را به مناسبت فوت پدرش سروده و بر سنگ مزار او نقر شده است .