كى توانم كشم از سلسلهء موى تو دست * سر گيسوى توام سلسلهء پاست هنوز
شهد شيرين سخنى باشد و شيرين دهنى * اين حلاوت كه به شيرينى انشاست هنوز
خوشنويسان فلك بسكه نوشتند قشنگ * الف قامت تو ، سرخط املاست هنوز
بده يك بوسه و بستان گنهاش گردن من * پاكدامانى تو سنگ ره پاست هنوز
بود از موهبت عشق سخنآورىام * شدهام پير ، ولى ناطقه گوياست هنوز
كام شيرين كن از اين تازهغزل طرفه غزال * غزل « نصر » به كام تو گواراست هنوز
غبار كاروان
در دل هنوز مهر تو نامهربان بهجاست * عشق تو در ضمير من ناتوان بهجاست
شمشير ابروى تو به دل هرچه زخم زد * با يكدو بوسه بهْ شد و زخم زبان بهجاست
دور جوانىام سپرى گر شده چه باك * فكر جوان و قدرت طبع روان بهجاست
پيرى مرا ز ياد جوانى نبرده است * پيمانه ريخته است ، ولى بوى آن بهجاست
جانبازى است مرحلهء عشق ، جان من * از دست گر رود سر جانانه جان ، بهجاست
بين زبان و دل ، سر تو اختلاف نيست * عهدى كه بستهاند به هم ، همچنان بهجاست
پروانه شد فنا و خموشى گرفت شمع * ما را هنوز شعلهء سوز نهان بهجاست
حسنت چو گل به ديدن باغ آمد و برفت * جانا بيا ! كه داغ دل باغبان بهجاست
دل رفت و يار رفت و جوانى برفت نيز * اكنون غبارى از اثر كاروان بهجاست
آسودهخاطريم به بازار زندگى * عشقى كه بوده است متاع دكان ، بهجاست
گفتى مرا تو دوست ندارى به سرسرى * آن خنجر تو ، اين سر من ، امتحان بهجاست
از ياد « نصر » كى رود آن ساعت وصال * تا مهر و ماه و گردش اين آسمان بهجاست
غديريّه
امروز روز شادى شاه نجف بود * عيد غدير و جشن شه « لَوْ كَشَف » بود
عيد غدير ، عيد علىّ ، عيد عالم است * در اهتزاز پرچم شاه نجف بود