تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
كى توانم كشم از سلسلهء موى تو دست * سر گيسوى توام سلسلهء پاست هنوز شهد شيرين سخنى باشد و شيرين دهنى * اين حلاوت كه به شيرينى انشاست هنوز خوش‌نويسان فلك بس‌كه نوشتند قشنگ * الف قامت تو ، سرخط املاست هنوز بده يك بوسه و بستان گنه‌اش گردن من * پاكدامانى تو سنگ ره پاست هنوز بود از موهبت عشق سخن‌آورىام * شده‌ام پير ، ولى ناطقه گوياست هنوز كام شيرين كن از اين تازه‌غزل طرفه غزال * غزل « نصر » به كام تو گواراست هنوز

غبار كاروان

در دل هنوز مهر تو نامهربان به‌جاست * عشق تو در ضمير من ناتوان به‌جاست شمشير ابروى تو به دل هرچه زخم زد * با يك‌دو بوسه بهْ شد و زخم زبان به‌جاست دور جوانىام سپرى گر شده چه باك * فكر جوان و قدرت طبع روان به‌جاست پيرى مرا ز ياد جوانى نبرده است * پيمانه ريخته است ، ولى بوى آن به‌جاست جانبازى است مرحلهء عشق ، جان من * از دست گر رود سر جانانه جان ، به‌جاست بين زبان و دل ، سر تو اختلاف نيست * عهدى كه بسته‌اند به هم ، همچنان به‌جاست پروانه شد فنا و خموشى گرفت شمع * ما را هنوز شعلهء سوز نهان به‌جاست حسنت چو گل به ديدن باغ آمد و برفت * جانا بيا ! كه داغ دل باغبان به‌جاست دل رفت و يار رفت و جوانى برفت نيز * اكنون غبارى از اثر كاروان به‌جاست آسوده‌خاطريم به بازار زندگى * عشقى كه بوده است متاع دكان ، به‌جاست گفتى مرا تو دوست ندارى به سرسرى * آن خنجر تو ، اين سر من ، امتحان به‌جاست از ياد « نصر » كى رود آن ساعت وصال * تا مهر و ماه و گردش اين آسمان به‌جاست

غديريّه

امروز روز شادى شاه نجف بود * عيد غدير و جشن شه « لَوْ كَشَف » بود عيد غدير ، عيد علىّ ، عيد عالم است * در اهتزاز پرچم شاه نجف بود