امروز علىّ به صحنهء تاريخى غدير * تاج ولايتش به سر و سر به كف بود
حكم ولايت علىّ از سوى حقّ رسيد * عيد غدير ، عيد نشاط و شعف بود
عيد غدير ، مظهر حىّ قدير ، عليّست * وجد و طرب به هر طرف از هر طرف بود
تنها نه در زمين طرب و وجد و شادى است * در كائنات زمزمهء چنگ و دف بود
درياى نور حقّ صدفى بر ولايت است * درّ گرانبهاى علىّ ز آن صدف بود
عالىترين اعاظم و عالىترين علوم * بر بحر فضل و دانش او كاه و كف بود
رمز درون ذرّهء هر درّه « يا علىّ » ست * رمز ولايت است و شه منكشف بود
باشد مدام دست يداللّهىاش به سر * از لطف و وز عنايت حقّ در كنف بود
بر آسمان حكمت و فضل و سپهر علم * ماهى برىّ ز هرچه كسوف و كلف بود
مولا عليّست ما حصل سرّ كائنات * سرّش صحيفهء سُوَرِ هر صحف بود
خيزد ز خاك و تربت مولا عبير و مشك * خرگاه گل شرافت خاك و خزف بود
اسماء لايزال خداوند كائنات * بر جاى بت به كنگرهء طاق و رف بود
تا بندگى و تابش خورشيد از عليّست * نور علىّ به تابش خورشيد كف بود
شايستهء خلافت دين محمّدى * تنها علىّ ، خطيب خطير خلف بود
شمشير او بداد به حقّ آبرو به دين * شاه و شجاع و شاخص عزّ و شرف بود
زين هاىوهوى و هيمنه و هيبت علىّ * هموارهاش هدا و هدايت هدف بود
عابد علىّ و عدل علىّ ، علم و حلم علىّ * اين لفّ و نشرها همه ز آن نشر و لفّ بود
صلح و صفا و صحّت و صدق و صواب و صبر * در صفحهء صفات علىّ صف به صف بود
ذكر علىّ چراغ تولّاى عمر ماست * عمرى كه بىولاى علىّ شد ، تلف بود
اسلام دين وحدت و دين برابريست * سرلوحهاش يگانگى و مؤتلف بود
كشكول عشق و نقش تبرزين يا علىّ * خدّام خانقاه علىّ را سعف بود
خوف خدا حمايت و بيمش عنايت است * دايم به گوش ، زمزمه « لا تَخَفْ » * بود
هركس كه نيست در دلش آثارى از علىّ * حقّا كه مستحقّ عليق و علف بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 428
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٢٨