تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
ز بذرهاى غمم خار درد مىرويد * و قلب خستهء من را به كين مىآزارد مگر چه كرده دلم ، جرم آن چه مىباشد ؟ ! * كه غم ز ملك دلم دست برنمىدارد از اين كوير پر از خار حيله و نيرنگ * سوار دل ، شب تاريك حرف‌ها دارد اگر « نسيم » غم‌انگيزِ سوختن در دل * و اشك داغ بلورىِ ديده بگذارد

بشكسته‌بال

« داغ عشق برترى داريم ما * در دل خود خنجرى داريم ما » « 1 » از دورنگىها به دوريم و چو آب * ذات پاك و برترى داريم ما عاشقيم و از همه نقصان به دور * شور و حال ديگرى داريم ما غم‌گُسار جمله عالم گشته‌ايم * سينهء غم‌پرورى داريم ما مثل خاك افتاده‌ايم و بىريا * با تواضع جوهرى داريم ما عشق را هم در نجابت يافتيم * بين عاشق‌ها سرى داريم ما در ميان شادمانىهايمان * اى عجب ! چشم ترى داريم ما بىكس و غربت‌پسند و شاعريم * قلب پرشور و شرى داريم ما از تبار روشن آيينه‌ايم * يك دلِ خوش‌باورى داريم ما شور و حال پر زدن داريم ، ليك * بال بشكسته‌پرى داريم ما با « نسيم » عشق همچون « عاطفى » * « سرنوشت ديگرى داريم ما »

تمثيل

تو موج بحر شهادت به وقت بارانى * شميم عاطفه ، در فصل نوبهارانى مؤذّنى چو بلالى به روى مأذنه‌ها * تو پيشتازى و از جمع جان‌سپارانى تو دشت پاك شقايق ، شهيد اين كشور * تو از عشيرهء پاكى ، به لطف بارانى تو پايدار به روز مصيبت و دردى * حسين‌وارى و خود مونس اسيرانى
هامش
( 1 ) - از زنده‌ياد اسد الله عاطفى كرمانشاهى است و اين غزل را به استقبال غزل او سروده است .