ز بذرهاى غمم خار درد مىرويد * و قلب خستهء من را به كين مىآزارد
مگر چه كرده دلم ، جرم آن چه مىباشد ؟ ! * كه غم ز ملك دلم دست برنمىدارد
از اين كوير پر از خار حيله و نيرنگ * سوار دل ، شب تاريك حرفها دارد
اگر « نسيم » غمانگيزِ سوختن در دل * و اشك داغ بلورىِ ديده بگذارد
بشكستهبال
« داغ عشق برترى داريم ما * در دل خود خنجرى داريم ما » « 1 »
از دورنگىها به دوريم و چو آب * ذات پاك و برترى داريم ما
عاشقيم و از همه نقصان به دور * شور و حال ديگرى داريم ما
غمگُسار جمله عالم گشتهايم * سينهء غمپرورى داريم ما
مثل خاك افتادهايم و بىريا * با تواضع جوهرى داريم ما
عشق را هم در نجابت يافتيم * بين عاشقها سرى داريم ما
در ميان شادمانىهايمان * اى عجب ! چشم ترى داريم ما
بىكس و غربتپسند و شاعريم * قلب پرشور و شرى داريم ما
از تبار روشن آيينهايم * يك دلِ خوشباورى داريم ما
شور و حال پر زدن داريم ، ليك * بال بشكستهپرى داريم ما
با « نسيم » عشق همچون « عاطفى » * « سرنوشت ديگرى داريم ما »
تمثيل
تو موج بحر شهادت به وقت بارانى * شميم عاطفه ، در فصل نوبهارانى
مؤذّنى چو بلالى به روى مأذنهها * تو پيشتازى و از جمع جانسپارانى
تو دشت پاك شقايق ، شهيد اين كشور * تو از عشيرهء پاكى ، به لطف بارانى
تو پايدار به روز مصيبت و دردى * حسينوارى و خود مونس اسيرانى
هامش
( 1 ) - از زندهياد اسد الله عاطفى كرمانشاهى است و اين غزل را به استقبال غزل او سروده است .