لالهزار داغ
هيچكس جز مرغ دل درد مرا باور نكرد * هيچكس جز نالههايم شعر غم از بر نكرد
هيچكس جز دشت پاك سينهام با اشك چشم * سينهاش را لالهزار داغ و غمپرور نكرد
در تمام زندگى ، تنها گناهم سادگيست * زين سبب كس چون منى را با دلش باور نكرد
چون زديد از شور و شرها خنجر كين بر دلم ؟ * بر دلى كه خير بود و همدمى با شر نكرد
روز دفن عاطفت ، يا قتل عام سادگيست * هيچكس غير از دلم حرف مرا باور نكرد
ديدهام بارانى است و سينهام سوزد ز درد * اى دريغا ! آب ، سوز سينه را كمتر نكرد
بر مزار خاطرات عمر ، سوزد جان و دل * اين سرشك داغ هم ، جز ديدهام را تر نكرد
هيچ توفانى به باغ عاطفه غير از ريا * نوگل سرخ صداقت را چنين پرپر نكرد
ساختم در كنج خلوت آشيانى از صفا * كس بهجز غم خانهام را بىدروپيكر نكرد
صد نيستان ناله دارم در فراق سادگى * كس چو من نى نالهاش را از دلوجان برنكرد
پيش چشمم سادگى از زيور و زر خوشتر است * همّتِ اين سادگى دل را اسير زر نكرد
اى اسيران ريا و رنگهاى زندگى ! * سينههاتان هم هواى عاطفت ديگر نكرد ؟
هيچ كفرى غير دورى از صفا و سادگى * نامسلمانان شما را اينچنين كافر نكرد
روز و شب سرگشته بودن را « نسيم » خستهپا * هيچكس جز مهربانى چارهاى ديگر نكرد
دل بىكينه
به تو يك دل پر از آيينه دادند * به چشمت دشتى از سبزينه دادند
خوشا با تو نشستن ، با تو بودن * كه بر جانت دلى بىكينه دادند
شهيد آرزو
با دل تنگت « نسيما » قصّهها دارم هنوز * قصّهاى پرغصّه از يك ماجرا دارم هنوز
ماجراى كوچ آن مهروى پاك نازنين * ز آن شهيد آرزو ، دردى جدا دارم هنوز