تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢

لاله‌زار داغ

هيچ‌كس جز مرغ دل درد مرا باور نكرد * هيچ‌كس جز ناله‌هايم شعر غم از بر نكرد هيچ‌كس جز دشت پاك سينه‌ام با اشك چشم * سينه‌اش را لاله‌زار داغ و غم‌پرور نكرد در تمام زندگى ، تنها گناهم سادگيست * زين سبب كس چون منى را با دلش باور نكرد چون زديد از شور و شرها خنجر كين بر دلم ؟ * بر دلى كه خير بود و همدمى با شر نكرد روز دفن عاطفت ، يا قتل عام سادگيست * هيچ‌كس غير از دلم حرف مرا باور نكرد ديده‌ام بارانى است و سينه‌ام سوزد ز درد * اى دريغا ! آب ، سوز سينه را كمتر نكرد بر مزار خاطرات عمر ، سوزد جان و دل * اين سرشك داغ هم ، جز ديده‌ام را تر نكرد هيچ توفانى به باغ عاطفه غير از ريا * نوگل سرخ صداقت را چنين پرپر نكرد ساختم در كنج خلوت آشيانى از صفا * كس به‌جز غم خانه‌ام را بىدروپيكر نكرد صد نيستان ناله دارم در فراق سادگى * كس چو من نى ناله‌اش را از دل‌وجان برنكرد پيش چشمم سادگى از زيور و زر خوش‌تر است * همّتِ اين سادگى دل را اسير زر نكرد اى اسيران ريا و رنگ‌هاى زندگى ! * سينه‌هاتان هم هواى عاطفت ديگر نكرد ؟ هيچ كفرى غير دورى از صفا و سادگى * نامسلمانان شما را اين‌چنين كافر نكرد روز و شب سرگشته بودن را « نسيم » خسته‌پا * هيچ‌كس جز مهربانى چاره‌اى ديگر نكرد

دل بىكينه

به تو يك دل پر از آيينه دادند * به چشمت دشتى از سبزينه دادند خوشا با تو نشستن ، با تو بودن * كه بر جانت دلى بىكينه دادند

شهيد آرزو

با دل تنگت « نسيما » قصّه‌ها دارم هنوز * قصّه‌اى پرغصّه از يك ماجرا دارم هنوز ماجراى كوچ آن مه‌روى پاك نازنين * ز آن شهيد آرزو ، دردى جدا دارم هنوز