تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
همه خوبند به‌جز من ، كه گرفتار خودم * قصّه‌اى هست نهانى و عيان بايد كرد در خم پرخطر كوچهء برزخ اى دل * تو چه دانى كه چه با تير و سنان بايد كرد گر تواضع به ستمگر كنى اين خود ستم است * در ره دوست كمر را چو كمان بايد كرد در عمل كوش كه مانند « اويس قرنى » * ياد محبوب نه تنها به زبان بايد كرد از ستم‌هاى فلك ناله نشايد امروز * چون « نسيم » از ستم دهر فغان بايد كرد

مهدى جان !

رفتم چو صبا به‌سوى گُل در بُستان * بر برگ گِل ياسمن و هر ريحان ديدم كه نوشته با خط زيبايى * عالم به فداى مقدمت مهدى جان !

خم گيسو

بر ماه نظر كردم و ديدم رويت * محراب به يادم آورد ابرويت گفتند كمند رستم دستان چيست * بر ياد من آمد ز خم گيسويت