تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

نماز

زلال چشمهء نور است در سناى نماز * فروغ پرتو خورشيد از بقاى نماز ميان چشمهء مهتاب روح را شوييم * به عطر ذكر و دعاهاى جان‌فزاى نماز روند خيل ملائك به خانه‌اى كه از آن * صداى ذكر به گوش آيد از دعاى نماز چو در سجود نشستى ، قيام يادآور * مقيم ساكن جانان شو از ثناى نماز شميم حقّ ز يمن مىشنيد آن سرور * ببين كه بوى خدا آيد از ولاى نماز يقين ز باد حوادث نديده است آسيب * كسى كه نيمه شبى رفته در سراى نماز قيام كرد و فراموش كرد تير خدنگ * چنان به ذكر ، علىّ بود با خداى نماز به روز حشر نلرزد كسى كه مىلرزد * دلش به شوق اذان فرح‌فزاى نماز « نسيم » ذكر دعا را به خندهء گل ديد * ز شوق گفت به هر غنچه ماجراى نماز

در سوگ نور

اى بهين فرزانهء فرزانه‌ها * آشناى قصّهء بيگانه‌ها يادى از معراج گلگونت كنم * تا بسوزانم همه كاشانه‌ها قمرى انديشه تا پرواز كرد * رفت سوى وادى جانانه‌ها ديد از عشق خدا پرورده‌اى * در ميان بحر خون دُردانه‌ها ساقى دل از سبوى درد و غم * ريخت اشك سوگ در پيمانه‌ها لاله از داغت چنان سوزد كه رفت * ياد سوز و تب ز آتشخانه‌ها قصّهء آيينه بغض در گلوست * كى بگويد راز اين افسانه‌ها از خداآباد چشمم خون چكد * تا كند آباد اين ويرانه‌ها خويش را بشكن ببين معراج نور * تا به كى مانى اسير دانه‌ها ؟ چون « نسيم » از مجمرستان مىگذشت * ديده در آتش بسى پروانه‌ها سر بزن اى دل به كوى يا حسين * تا شوى هشيار چون ديوانه‌ها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 413 | سيد محمد باقر برقعى