تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢

زورق مهر

در ميان موج و بحر بىكنار * ساحل امّيد بود و انتظار زورقى از مهر در درياى عشق * صبحدم آورد دُرّى شاهوار ديده‌ها چشم حقيقت‌بين شدند * تا كه آمد زيور شب‌هاى تار راستى آينه‌ها زيبا شدند * تا زدودى زنگ غم‌ها و غبار روح شبنم با خود آوردى ز بحر * بهر گلبرگ گلِ امّيدوار يك بغل هستى ز نفس صبحدم * با خود آوردى به دل كردى نثار چلچراغ نور در شب بوده‌اى * كز وجودت ماه شد آينه‌دار صد سبد گل‌هاى ياس و نسترن * همره آوردى ز باغ كردگار داخل گلدان دل‌ها كاشتى * تا بماند جاودان فصل بهار تا « نسيم » آورد بوى نسترن * شد كويرم بوستانى پرنگار

عزيز جبههء ايثار

تو از تبار خدايى كه نور آوردى * براى شادى دل‌ها سرور آوردى ز مهربانى گل‌ها چو موسى عمران * شكوفه‌هاى محبّت ز طور آوردى براى رويش توحيد در سراچهء دل * حرارتى ز طلوع حضور آوردى به بزم خاك‌نشينان چو آمدى با خود * گل دعا ز گلستان حور آوردى در آن كوير كه آتش درون مجمر داشت * براى سايه درخت كهور آوردى ميان باغ دل خلق لاله‌ها كشتى * چو روح شبنم و گل از بحور آوردى اميد قافله‌سالار بودى و آن روز * براى ملّت ايران غرور آوردى در آن زمان كه دعا نااميد جان مىداد * نويد فتح ز حىّ غفور آوردى اگرچه دست چو عبّاس داده‌اى يا چشم * ز چشمه‌هاى شرافت شعور آوردى تمام آينه‌ها مهر در بغل ديدند * چو نور عشق خدا را ز هور آوردى عزيز جبههء ايثار اى سلالهء نور * « نسيم » گفت جهانى به شور آوردى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 412 | سيد محمد باقر برقعى