باز ، اين كبوترها و توفان زمانه * باز ، اين همه آوارگى ، بىآشيانى
باز ، اين همه باران سرب و آتش و دود * باز ، اين همه بيدادى و بىخانمانى
اين ناله نى توفان ، غم باد است در ناى * از ظلم و جور بىامان ، آنسان كه دانى
اين واژهها هريك نيستان است و ناله * اين كلك نه ، كولاك فصل بىزبانى
از اين همه ظلم و ستم خون مىخورم خون * سيرم دگر از درد و رنج زندگانى
اى كاش بودى اى « نسيم » صبحگاهى * باد ستمسوز جهانى ، هر زمانى
گلشن ديوان عشق « 1 »
پر ز گل اطلسى گلشن ديوان عشق * رنگ پر طاوسى زيب گلستان عشق
زينت چهر چمن ياسمن و نسترن * مخمل سبزى به تن دوخته ديوان عشق
غنچه گلواژهها گشته چو تيراژهها * معنى عرفان دهد جوهر تابان عشق
روح مسيحا شده يا دم عيسى شده * جان چليپا شده نفخهء جانان عشق
صائم والامقام مرد اهورا كلام * شعر و شعورش مدام چشمهء جوشان عشق
همسفرم با نسيم تا كه به كاشان رسيم * هديه كنيم به ز سيم شعر به سلطان عشق
هامش
( 1 ) - چند بيت فوق را درباره ديوان شعر شاعر گرانمايه سيد على اصغر صائم كاشانى سروده است .