تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
تو شررگداز داغى ، به شرار غم اياغى * كه بسوزدت فراقِ رخ مه‌جبينى ، اى دل ! ز برم كشيده دامان ، نكند به مهرم احسان * سر غم گرفته سامان كه چنين غمينى اى دل ! دل از اين جهان بريدن ، چه خوش است وارهيدن * كه به يك‌نفس تپيدن ، دم واپسينى اى دل ! تپشى به ساز سيمى ، تو دلى نه زر ، نه سيمى * گره دل « نسيمى » ، نى پُر طنينى اى دل !

به لاله‌هاى در خون‌تپيدهء سارايوو بر خون‌نشستگان

درهاى بسته را بگشاييم و بگذريم * تنهاى خسته را بگذاريم و بگذريم پاى اراده ، حلقهء تمكين و قفل كين ! * زنجير بسته را بگشايم و بگذريم شد لخته‌لخته ، خون به جگر از غم زمان * دندان بر اين جگر بفشاريم و بگذريم درياى خون و ضجّهء بر خون‌نشستگان * باشد به روى خويش نياريم و بگذريم ؟ باروت و دود و سرب و بدنهاى چاك‌چاك * بايد ، كه خون ز ديده بباريم و بگذريم اين رفتن و گذشتن و بىمحتوا شدن * خود كرده‌ايم گم ، به خود آييم و بگذريم مرداب و ننگ و نشئهء خودكامگى بس است * يك‌دو نفس ، ز خود به در آييم و بگذريم با دشنهء قلم ، بشكافيم سينه‌ها * ديو زبون به هيچ شماريم و بگذريم با فتنه‌ها كمان شده شمشير عدل و داد * بايد ، دمار فتنه درآريم و بگذريم كم ناله كن « نسيم » كه با يارى قلم * درهاى بسته را بگشاييم و بگذريم

غم جانكاه « 1 »

نى ، نالد از اندوه جانسوز نهانى * من ، نالم از غم‌هاى جانكاه جهانى اين نالهء سرخ شقايق‌هاى پرپر * آتش زند بر قلب خونينم ، نهانى جولانگه ديو نفاق و خشم و كينه * شد سرزمين سرخ و سبز مهربانى شد لاله‌گون دشت و دمن در ماه خرداد * از برگ‌ريز شاخه‌هاى ارغوانى
هامش
( 1 ) - سى هزار نفر در « سربرنيتسا » در بالكان ، قتل و غارت و كلا سربه‌نيست شدند .