تو شررگداز داغى ، به شرار غم اياغى * كه بسوزدت فراقِ رخ مهجبينى ، اى دل !
ز برم كشيده دامان ، نكند به مهرم احسان * سر غم گرفته سامان كه چنين غمينى اى دل !
دل از اين جهان بريدن ، چه خوش است وارهيدن * كه به يكنفس تپيدن ، دم واپسينى اى دل !
تپشى به ساز سيمى ، تو دلى نه زر ، نه سيمى * گره دل « نسيمى » ، نى پُر طنينى اى دل !
به لالههاى در خونتپيدهء سارايوو بر خوننشستگان
درهاى بسته را بگشاييم و بگذريم * تنهاى خسته را بگذاريم و بگذريم
پاى اراده ، حلقهء تمكين و قفل كين ! * زنجير بسته را بگشايم و بگذريم
شد لختهلخته ، خون به جگر از غم زمان * دندان بر اين جگر بفشاريم و بگذريم
درياى خون و ضجّهء بر خوننشستگان * باشد به روى خويش نياريم و بگذريم ؟
باروت و دود و سرب و بدنهاى چاكچاك * بايد ، كه خون ز ديده بباريم و بگذريم
اين رفتن و گذشتن و بىمحتوا شدن * خود كردهايم گم ، به خود آييم و بگذريم
مرداب و ننگ و نشئهء خودكامگى بس است * يكدو نفس ، ز خود به در آييم و بگذريم
با دشنهء قلم ، بشكافيم سينهها * ديو زبون به هيچ شماريم و بگذريم
با فتنهها كمان شده شمشير عدل و داد * بايد ، دمار فتنه درآريم و بگذريم
كم ناله كن « نسيم » كه با يارى قلم * درهاى بسته را بگشاييم و بگذريم
غم جانكاه « 1 »
نى ، نالد از اندوه جانسوز نهانى * من ، نالم از غمهاى جانكاه جهانى
اين نالهء سرخ شقايقهاى پرپر * آتش زند بر قلب خونينم ، نهانى
جولانگه ديو نفاق و خشم و كينه * شد سرزمين سرخ و سبز مهربانى
شد لالهگون دشت و دمن در ماه خرداد * از برگريز شاخههاى ارغوانى
هامش
( 1 ) - سى هزار نفر در « سربرنيتسا » در بالكان ، قتل و غارت و كلا سربهنيست شدند .