تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧

فرمان عشق

ناله كن نى ! از غم جانان عشق * نى كه جانان ، بلكه خود آن جان عشق عاشقى كه ، جان به جانان نقد داد * اى به قربان چنين قربان عشق ! كربلا شد در زمان يك دشت خون * خون او شد در جهان بُرهان عشق تكيه زد بر شوق معشوق از ازل * عشق را بر سلطه زد ، سلطان عشق تا سرود عشق خواند بر حبيب * كرده بود از بر ، همه ديوان عشق بر سر نيزه نواى عشق خواند * تا نمايد سنجش و ميزان عشق در سرش سعى جنون جولان گرفت * در دلش بر پا شد آن توفان عشق سر بداد و سرفرازى را خريد * سر گرفت از خون او سامان عشق لاله‌گون شد آينه با رنگ گل * خون نشست از ديده بر مژگان عشق درد عشق آمد به دل‌ها دلپذير * جان‌فشانىها بود درمان عشق عاشقان خون خورده و جان داده‌اند * اين‌چنين بر پا شده بنيان عشق مبتلا شد هركسى بر اين بلا * با بلاها طىّ كند دوران عشق در پى معشوق در دشت جنون * مىرود از خويش با فرمان عشق با « نسيم » عشق جانان جان گرفت * عاقبت افتاد در كوران عشق

برف

در هوا چرخى زنى چون پوپك پربسته ، برف * روى گل‌ها مىنشينى در چمن آهسته ، برف در نبودِ گل به گلشن ، گشته بلبل بينوا * از نوا افتاده بيچاره ، شده پربسته ، برف باد پاييزى چو مهميزى به روى برگ زند * دست از آن سبزى و شادابى ، درختان شسته ، برف قُمريان بىآشيان و ، بلبلان بىهمزبان * آهشان از درد و غم با ناله‌ها پيوسته ، برف جاى گل‌هاى شقايق ، اطلسى و رازقى * در چمن چون تورى از ياس سفيد بنشسته ، برف گرچه سرما آورى سوزنده و طاقت‌گداز * در زمين دارى و ليكن يك رل برجسته ، برف در بهاران زد جوانه دانه و بر گل نشست * بارور شد در مه مهر ، عاقبت شد خسته ، برف
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 407 | سيد محمد باقر برقعى