فرمان عشق
ناله كن نى ! از غم جانان عشق * نى كه جانان ، بلكه خود آن جان عشق
عاشقى كه ، جان به جانان نقد داد * اى به قربان چنين قربان عشق !
كربلا شد در زمان يك دشت خون * خون او شد در جهان بُرهان عشق
تكيه زد بر شوق معشوق از ازل * عشق را بر سلطه زد ، سلطان عشق
تا سرود عشق خواند بر حبيب * كرده بود از بر ، همه ديوان عشق
بر سر نيزه نواى عشق خواند * تا نمايد سنجش و ميزان عشق
در سرش سعى جنون جولان گرفت * در دلش بر پا شد آن توفان عشق
سر بداد و سرفرازى را خريد * سر گرفت از خون او سامان عشق
لالهگون شد آينه با رنگ گل * خون نشست از ديده بر مژگان عشق
درد عشق آمد به دلها دلپذير * جانفشانىها بود درمان عشق
عاشقان خون خورده و جان دادهاند * اينچنين بر پا شده بنيان عشق
مبتلا شد هركسى بر اين بلا * با بلاها طىّ كند دوران عشق
در پى معشوق در دشت جنون * مىرود از خويش با فرمان عشق
با « نسيم » عشق جانان جان گرفت * عاقبت افتاد در كوران عشق
برف
در هوا چرخى زنى چون پوپك پربسته ، برف * روى گلها مىنشينى در چمن آهسته ، برف
در نبودِ گل به گلشن ، گشته بلبل بينوا * از نوا افتاده بيچاره ، شده پربسته ، برف
باد پاييزى چو مهميزى به روى برگ زند * دست از آن سبزى و شادابى ، درختان شسته ، برف
قُمريان بىآشيان و ، بلبلان بىهمزبان * آهشان از درد و غم با نالهها پيوسته ، برف
جاى گلهاى شقايق ، اطلسى و رازقى * در چمن چون تورى از ياس سفيد بنشسته ، برف
گرچه سرما آورى سوزنده و طاقتگداز * در زمين دارى و ليكن يك رل برجسته ، برف
در بهاران زد جوانه دانه و بر گل نشست * بارور شد در مه مهر ، عاقبت شد خسته ، برف