تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
معاصر است كه اشعارش از انسجام و لطف و شور خاصّى برخوردار مىباشد . و در حال حاضر ساكن كرج و از اعضاى انجمن ادبى سخن آن شهرستان بشمار مىرود .

دلگرم مىمانم هنوز

جان به لب آمد ، نيامد جان جانانم هنوز * زانوى غم در بغل ، سردرگريبانم هنوز يوسفم رفته سفر ، چون پير كنعانم هنوز * يا چو يوسف ، بسته در زنجير زندانم هنوز خون دل در كاسهء صبرم لبالب مىشود * با سه گاهى در مخالف نغمه مىخوانم هنوز تا سفر كرد از برم ، شد بىقرار آرام دل * خون طاقت مىرود از جسم بىجانم هنوز اشك در آلوده‌ام آتش زند بر خرمنم * از شرارم عالمى سوزد ، كه خود دانم هنوز ديده بر در دارم و دل برندارم از رهش * نم زند چون آبله بر زير مژگانم هنوز خانه‌پردازى ندارد دست آبادانىام * سيل اشك آيد به غم‌آباد ويرانم هنوز گه روم از خود ، گهى آيم به خود ، در رفتنش * بر مدار جُست‌وجو توسن همىرانم هنوز تا « نسيم » صبحگاهى بوى عطر گل دهد * با شميم عطر او ، دلگرم مىمانم هنوز

كتابى تو !

برون از راه تزويرى ، به جان‌ها چون شرابى تو ! * درون راه شيرى ، شعله‌ور چون آفتابى تو ! ميان ذهن گل‌ها مهر رخشان‌پرورى ، اى مه ! * چمن اكليل سود از بارش‌ات شد ، ماهتابى تو ! عطش تا گل كند ، شيرازهء صحرا به هم ريزد * تو شير ، از سينه مىدوشى ، به صحراها سحابى تو ! اگر آيد كس از آن‌سوى عشق ، عطشان به ديدارت * طراوت‌بخش آن پژمرده دل ، آبىّ ، آبى تو ! شباب از رو اگر رفته ، به تيرى خورده از پيرى * دل فرهادىام را شهد شيرينى ، شبابى تو سخن تا از تو مىگويم ، چو طوطىِ سخن‌گويم * شكرخوار سخنگو را ، به كندو شهد نابى تو ! زند بر سينه از گل‌واژه‌هايت ، گل « نسيم » صبح * كه بر اوراق گل‌هاى چمن خوانا كتابى تو !