تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
من ز مردان توانمند كه سالم هستند * همچنين ز آن زن معلول بدم مىآيد مىگريزم ز حقيقت ، ز شرف ، از پاكى * ز آنكه از من نخورد گول ، بدم مىآيد من كىام ؟ عقده‌اىام ، بىهنرم ، واخورده * مهر باطل ، كه ز مقبول بدم مىآيد

بندى از هفت‌بند قسم‌نامه

به سردرد و دل‌پيچه ، يك جا قسم * به صفرا و زرداب و سودا قسم به هرچه كه ترش است و صفرابر است * به سركه ، به غوره ، به قارا قسم به شورباى كاشان ، به حلواى قم * به آن‌كس كه از هر دو شد وا قسم به آن سفرهء مانده خالى ز نان * به ظرف تهى از مربّا قسم به هر تيره‌بختى كه مفلوك شد * به اينجا ، به آنجا ، به هرجا قسم به هر آرزويى كه در سينه مرد * به هر مرگ پنهان و پيدا قسم به عمرى كه در وعده بر دل گذشت * به ديروز و امروز و فردا قسم كه ما را گرانى نه در بند كرد * به آتش درافكند و اسپند كرد