تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
تا قيامت بىامان چرخد براى انس و جان * چون « علىّ » سردار ملك « لا فتى » دارد زمين از نشاط روى جانان ، در سماع و رقص خويش * پاى كوبد چون مقرّ « هَلْ أَتى » دارد زمين بر ملائك ، بر كواكب ، بر سپهر نيلگون * فخر بفروشد زمين تا « مرتضى » دارد زمين بار الها ! عشق مولا را به دل داريم ما * دل از او لبريز گردان ، تا تو را دارد زمين

اگر بگذارد

غم نخورم ، روزگار اگر بگذارد * غصّه كنم تارومار ، اگر بگذارد روزهء عهدى كه بسته‌ام نگشايم * طلعت آن گل‌عذار ، اگر بگذارد گر رود اين‌سان به پيش مىكشم آخر * دست ز مردى نگار ، اگر بگذارد كاسب بىرحم ، برده تاب‌وتوانم * بركشم از دل هوار ، اگر بگذارد هرچه بخواهى گران‌تر است ز ديروز * مىشود ارزان دلار ، اگر بگذارد با زن و فرزند رفته جمعه به گردش * گردش اين كج‌مدار ، اگر بگذارد با همه سازى عيال سازد و رقصد * مادرش ، آن بىتبار ، اگر بگذارد

هرچه هست از توست

خداوندا ! گل باغ دلم را * تو خوشرنگ و تو خوش‌بو آفريدى به گيسويش تو دادى جعد مشكين * تو پيچ‌وتاب هر مو آفريدى تو دادى شام هجران را سياهى * شب يلداى گيسو آفريدى به طاق آسمان چشم مستش * هلال ماه ابرو آفريدى من از سحر و فسون آگه نبودم * دو چشمش را تو جادو آفريدى الهى دل شكار روى او شد * كه رويش را تو دلجو آفريدى لبش شيرين ، دهانش چشمهء نوش * چه شيرين و چه نيكو آفريدى شميم عطر جان‌بخشش به هر كوى * از اين‌سو تا بدان‌سو آفريدى شب تاريك و مه باريك و دل را * به دام زلفش آهو آفريدى