نگه بر سينه دارم يا به قدّش * به شاخ سرو ، ليمو آفريدى
گهى زير و گهى بالا ، گهى بم * در اين پرده هياهو آفريدى
الهى هرچه هست از توست ، آرى * تو ما را عاشق او آفريدى
بدم مىآيد
من به جان تو ز شاقول بدم مىآيد * من ز شاقول ، نه از غول ، بدم مىآيد
ز آنكه حقّ گفت همه عمر گريزان هستم * بىسبب نيست ز شاقول بدم مىآيد
بسكه چون مرغك غمخور نزدم قهقههاى * ز آنكه خندان شد و شنگول ، بدم مىآيد
پيش من پول نشانى بود از هوش و خرد * زين جهت ز آدم بىپول بدم مىآيد
هرچه شد عاطل و باطل ، نگرانم نكند * ز آنكه كارى شد و مسئول ، بدم مىآيد
آنكه چرتى شد و بىحال غمش را نخورم * از يل و رستم و هِركول بدم مىآيد
تا به نيكى بكنم ياد ز هارون صفتان * ز آنكه صاف است چو بهلول بدم مىآيد
خوش بود گر بزنم بر همهء خلق كَلك * چون خورم حقّه و بامبول ، بدم مىآيد
خود ز بيچاره و درمانده نگويم سخنى * من ز هر قدرت معقول بدم مىآيد