تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

غزلى براى رؤياهايم . . . رؤياى سبز

با اميد بودن فرداى سبز * مىوزيد از ديده‌ام رؤياى سبز ماند تا آنجا كه چون گل پُر شود * از صداى چشمه ، از آواى سبز باز چشمم ، چشمهء عرفان او * چشمه‌اى تا وسعت درياى سبز كاش در بُهت كوير زندگى * شوق مىروييد از دل‌هاى سبز كاش در من زنده بود امّيدها * در خيال بودن فرداى سبز

خلوت شب

كاش قلبم داشت آهنگ خدا * كاش مىشد سيب دل ، رنگ خُدا كاش مىشد خلوت شب را ربُود * عشق را با اشك‌هاى خود سرود كاش در هر لحظهء دلواپسى * او فقط بود و دواى بىكسى « بر سر سجّاده ، بارانى شدن * ماه چيدن ، پاك نورانى شدن » رفتن از خود ، رفتن و ديگر شدن * زير باران محبّت تر شدن كاش من هم داشتم بال رها * كاش قلبم داشت آهنگ خدا

نذر تنهايىهاى حضرت زينب عليها السّلام جغد شب

ديده‌ام در سينهء تاريك شب * زينب آزاده را در تاب‌وتب سرو آزادى كه غوغا مىكند * « جغد شب » را باز رسوا مىكند زينب ! از عشق تو گل‌ها وا شدند * كوه‌ها از صبر تو دريا شدند از كلامت جغد شب در خواب شد * نقشه‌هاى دشمنان برآب شد باز قلب كعبه شيدا مىگريست * عشق تنها بود و تنها مىگريست آسمان چشم‌هايت درد داشت * تار امواجِ صدايت درد داشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389 | سيد محمد باقر برقعى