غزلى براى رؤياهايم . . . رؤياى سبز
با اميد بودن فرداى سبز * مىوزيد از ديدهام رؤياى سبز
ماند تا آنجا كه چون گل پُر شود * از صداى چشمه ، از آواى سبز
باز چشمم ، چشمهء عرفان او * چشمهاى تا وسعت درياى سبز
كاش در بُهت كوير زندگى * شوق مىروييد از دلهاى سبز
كاش در من زنده بود امّيدها * در خيال بودن فرداى سبز
خلوت شب
كاش قلبم داشت آهنگ خدا * كاش مىشد سيب دل ، رنگ خُدا
كاش مىشد خلوت شب را ربُود * عشق را با اشكهاى خود سرود
كاش در هر لحظهء دلواپسى * او فقط بود و دواى بىكسى
« بر سر سجّاده ، بارانى شدن * ماه چيدن ، پاك نورانى شدن »
رفتن از خود ، رفتن و ديگر شدن * زير باران محبّت تر شدن
كاش من هم داشتم بال رها * كاش قلبم داشت آهنگ خدا
نذر تنهايىهاى حضرت زينب عليها السّلام جغد شب
ديدهام در سينهء تاريك شب * زينب آزاده را در تابوتب
سرو آزادى كه غوغا مىكند * « جغد شب » را باز رسوا مىكند
زينب ! از عشق تو گلها وا شدند * كوهها از صبر تو دريا شدند
از كلامت جغد شب در خواب شد * نقشههاى دشمنان برآب شد
باز قلب كعبه شيدا مىگريست * عشق تنها بود و تنها مىگريست
آسمان چشمهايت درد داشت * تار امواجِ صدايت درد داشت