تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
آن معلّم كه كلامش ز خدا باشد و بس * سخنش تاب ز هر لؤلؤ لالا ببرد هركه با رايت دينش ره دنيا نسپرد * برگ عيشش ز هوا ، باد به يغما ببرد آنكه قرآنِ ورا دفتر آمال نكرد * آرزوهاى خطايش به خطايا ببرد آفرين باد بر آن رهبر طوبا صفتى * كه طريق سخنش خلق به « طوبا » ببرد « نحوى » آن دم ببرد فيض رخش در ملكوت * كه ز طاعت به حضورش رخ زيبا ببرد

به مناسبت ولادت امير مؤمنان على عليه السّلام فخر زمين

ارزش والاى خود را قصّه‌ها دارد زمين * زين تفاخر روز و شب شور و نوا دارد زمين عزّت بىچون خود را بر رخ مه مىكشد * مهر تابان را به روى خود گوا دارد زمين ز آب و خاك و باد و بارانش بجوشد زندگى * چون به راه عشق خود پا بر هوا دارد زمين سفره‌اش گسترده حقّ از نعمت بىحدّ و حصر * دست يا ربّ يا ربش هر شب دعا دارد زمين عشق دارد ، شور دارد ، حال دارد هر نفس * عطر دارد ، لطف دارد ، هم صفا دارد زمين بر تمام كهكشان و بر تمام آسمان * افتخاراتى وَراى هر ثنا دارد زمين بر مقام عرش و فرش و كرسى و لوح و قلم * ناز بفروشد كه قدرى پربها دارد زمين در گمان شايد بيايد نكته‌اى زين گفت‌وگو * آرى ، آرى ، نخبگانى هركجا دارد زمين آسيه ، مريم ، خديجه ، زهرهء زهراى دل * موسىِ عمران و عيسى ، مصطفى دارد زمين مسجد اقصى و كعبه ، كوه طور و بيت لحم * جوهرى زين دست جان را كيميا دارد زمين پاك و پاكيزه مقامى در رديف عرش حقّ * شايد اندر دل بگويى كربلا دارد زمين كربلايش جاى خود ، محراب كوفه جاى خود * تربت پاك حسن ، يا كه رضا دارد زمين از بزرگان حقيقت ، وز ثناگويان حقّ * اعتباراتى چنين ، چون توتيا دارد زمين از شهيدانِ چو گل خندان به جولانگاه عشق * سرخ و رنگين صد هزاران مرحبا دارد زمين زين همه گر بگذرى ، يا بى به پاى عرش ربّ * يكّه‌تازى ، بىرقيبى ، ملتجا دارد زمين راز « كَرَّمْنا » بدانى گر ، بدانى رمز اين * در زمين و آسمان ، يك دلربا دارد زمين