ديگرى نيز به نامهاى : از گنجينهء وصايا ؛ مجموعهء ازيادرفتهها ؛ كولهبارى از جوانى ؛ سيصد و سى و سه قصّه ؛ و چند اثر ديگر ، كه آمادهء چاپ دارد .
به مناسبت ولادت پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله
اوّلين معلّم و آخرين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
اين خبر پيك صبا محضر طاها ببرد * كه يكى غمزهء تو ، غم ز دل ما ببرد
لبودندان شكرخاى تو اى درّ يتيم * گوى از هرچه سخنگوى شكرخا ببرد
بوى مشكين تو تا مشك بود عطرآميز * سبقت از زلف سمنساى دلآرا ببرد
شيوهات شيوهء مهر است پر از گرمى و نور * تاب مه را بزند ، طاقت شب را ببرد
صاحب خُلق حَسَن خوانده خدايت به كتاب * خلق پاك حَسَنت ، آب ز دريا ببرد
بىرقيبا ! هدف از خلقت عالم شدهاى * كو مجالى كه جهان حظ مهنّا ببرد ؟
بىخرد دشمن گستاخ ندانست ز جهل * عقل والاى تو ، هوش از سر دانا ببرد
جام كوثر به تو دادهست حكيم اى همه فيض * تا وجودت عطش از مردم دنيا ببرد
نوبت آخر دندانهء قصر رسلى * رتبتت رتبه ز موسى و ز عيسى ببرد
شاه خوبان جهانى كه « محمّد » شدهاى * نامت « احمد » همهء عالم معنا ببرد
دخترت « فاطمه » آن گوهر دردانهء دهر * آن كه يكتا لقب « امّ ابيها » ببرد
« على » ات گشته وصىّ ، كفو بتول ثقلين * تا به حقّ گوهر عصمت همه يك جا ببرد
آن دو سالار جنان ، سرور عالم « حسنين » * نورشان جلوه ز خورشيد به سودا ببرد
عارضت را گل بشكفته چرا بايد گفت * آنكه رونق ز بساتين شكوفا ببرد
جرأتم نيست قدت را بزنم با قد سرو * قامت سرو تو آب از قد رعنا ببرد
نكند هيچ زبان وصف تو شايستهء تو * مگر آن دم كه بلاغت به ثريّا ببرد
آنكه را خلعت « لولاك » به بالا و بر است * علم و حلم و كرمش چيست كه بالا ببرد ؟
رحمت است آنهمه رحمت به سر خلق جهان * چشم بر رحمت او چون غم فردا ببرد ؟
كاروانيست حقيقت كه بود سالارش ؟ * بهجز آن احمد مرسل كه « فتحنا » ببرد