دل آئينهها شكست آن شب
زردم از هجر مثل فصل خزان * پُرم از درد و غم ز جور زمان
هركجا نقش خاطرت پيداست * بر تن كوچهها كه همدم ماست
رفتى و پشت اين زمانه شكست * رفتى و عشق صادقانه شكست
ابر و آيينه باز مىگويند * در سكوت نياز مىگويند
واژهها گنگ ديده بارانى * كوچههاى دلم چراغانى
هركجا نقش خاطرت پيداست * بر تن كوچهها كه همدم ماست
آه اى مرگ ! مرگ باد تو را * اى زمان ! لحظهاى مباد تو را
« دل آيينهها شكست امشب * ناله در سينهها شكست امشب »
بىتو ما آه ! بىپدر گشتيم * راه گم كرده در بدر گشتيم
بىتو دريا همه سراب ، سراب * آسمان بر زمين خراب ، خراب
تا خبر در كوير دى پيچيد * خاك را چشمههاى خون جوشيد
وسعت موجهاى دريايى * شده مهمان صحن بينايى
حرمت خلوتم شكست ز غم * سرو چون قامتم شكست ز غم
روز در كوچههاى شب جان داد * ساغر عشق بر زمين افتاد
فصل هامان همه زمستان شد * سينههامان كوير هجران شد
اشك آيينه ديدنىتر بود * سرختر از نگاه جارى رود
هجرت « اعتبار خوبى » هاست * عشق هم داغدار خوبىهاست
دفترم خيس شد ز اشك قلم * بس كن اى شعر ! امتداد الم !
داغ غربت هميشه مىماند * به خدا نسل ريشه مىماند
آه اى مرگ ! مرگ باد تو را * اى زمان ! لحظهاى مباد تو را