تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

دل آئينه‌ها شكست آن شب

زردم از هجر مثل فصل خزان * پُرم از درد و غم ز جور زمان هركجا نقش خاطرت پيداست * بر تن كوچه‌ها كه همدم ماست رفتى و پشت اين زمانه شكست * رفتى و عشق صادقانه شكست ابر و آيينه باز مىگويند * در سكوت نياز مىگويند واژه‌ها گنگ ديده بارانى * كوچه‌هاى دلم چراغانى هركجا نقش خاطرت پيداست * بر تن كوچه‌ها كه همدم ماست آه اى مرگ ! مرگ باد تو را * اى زمان ! لحظه‌اى مباد تو را « دل آيينه‌ها شكست امشب * ناله در سينه‌ها شكست امشب » بىتو ما آه ! بىپدر گشتيم * راه گم كرده در بدر گشتيم بىتو دريا همه سراب ، سراب * آسمان بر زمين خراب ، خراب تا خبر در كوير دى پيچيد * خاك را چشمه‌هاى خون جوشيد وسعت موج‌هاى دريايى * شده مهمان صحن بينايى حرمت خلوتم شكست ز غم * سرو چون قامتم شكست ز غم روز در كوچه‌هاى شب جان داد * ساغر عشق بر زمين افتاد فصل هامان همه زمستان شد * سينه‌هامان كوير هجران شد اشك آيينه ديدنىتر بود * سرخ‌تر از نگاه جارى رود هجرت « اعتبار خوبى » هاست * عشق هم داغدار خوبىهاست دفترم خيس شد ز اشك قلم * بس كن اى شعر ! امتداد الم ! داغ غربت هميشه مىماند * به خدا نسل ريشه مىماند آه اى مرگ ! مرگ باد تو را * اى زمان ! لحظه‌اى مباد تو را