الا ! با اين خطاى بىحد و عصيان بىپايان * كه اندر هر دوعالم مىنيارد جز پشيمانى
چنان با رهزنان دين مصاحب گردى و ، آخر * كنى تصديق آنان را ز روى قلبى و جانى
پس از « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ » در حضرت قرآن * « وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » را گر تو مىخوانى
چرا هردم نمايى مرحبا بر رسم ترسايى * چرا هردم سرايى حبّذا بر وضع نصرانى
تو را پيغمبرى باشد كه استحكام شرع او * به كاخ آسمان ماند كه ننهد رو به ويرانى
اگر در امر و نهى او به دقّت بنگرى ، بينى * كه در وى هيچ در هيچ است حكمتهاى يونانى
قصيده « 1 »
نشد سروى پديد از جويبار روضهء دنيى * كه نفكنديش از پا تيشهء بيداد بويحيى
كدامين نرگس شهلا شكفت از گلشن گيتى ؟ * كه از سهم حوادث مىنشد پژمرده و اعمى
گلى بنهفت رخ در خاك كز تأثير شادابى * برون آورد سر از گلستان جنّت المأوى
دُر درج هدايت ، نور عصمت ، جوهر عفّت * كه بلقيس زمان بودى ، چه در لفظ و چه در معنى
گر آن بلقيس را بُد پايگه اورنگ سلطانى * مر اين بلقيس را شد جايگه در منظر الأعلى
از اين محنتسرا رو كرد اندر قصر علّيّين * چو ايزد از خطاب « ارْجِعِي » او را نمود انهى
ز خارستان غم ، بنيان گيتى ، طاير روحش * قفس بشكست و بنمود آشيان در شاخه طوبى
به سال يكهزار و سيصد و چهل در شب جمعه * به روز بيست و چهارم از مه ذيحجّه و اضحى
از اين دنياى پرآسيب فانى بود بس غمگين * براى عيش باقى شد روان در عالم عقبى
رقم زد « ناصرى » از بهر تاريخ وفات او * « به صدر حجلهء فردوس شد بلقيس از اين دنيى »
( 1340 هجرى قمرى )
*
اگر رمزى براى تسليت از اقرباى او * نگارم از در معنى در اين دفتر بود اولى
به ويژه حضرت آقا محمّد ، هست بس پژمان * كه نتواند به خود آسان گرفت اين ماتم عظمى
هامش
( 1 ) - قصيده و مادّه تاريخ فوق را در فوت بلقيس خانم ، دختر حاج على تاجر كاشانى و خواهر مادرى آيتاللّه محمّد غروى ، سروده است .