تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
سال 1316 هجرى شمسى در زادگاهش چشم از جهان فروبست و در گورستان قدمگاه كاشان به خاك سپرده شد . ديوان اشعار ناصرى را محمود منشى ، شاعر قصيده‌سراى معاصر ، فرزند حسينعلى منشى ، قصد داشت چاپ و منتشر كند ، امّا در انجام اين كار توفيقى نيافت و خود نيز درگذشت . سرانجام در سال 1380 ديوان مزبور با همت و تصحيح و مقدمهء فاضلانه شاعر گرانمايه و نامور كاشان سيد على اصغر صائم با چاپ و جلد مرغوب طبع و نشر گرديد . آثار زير را فاضل جوان ، افشين عاطفى ، برايم از كاشان ارسال داشته است .

در مدح و منقبت حضرت على عليه السّلام

الا اى بىخبر از كيش و آيين مسلمانى ! * ز خودخواهى و خودرايى قرين جهل و نادانى به چشم حيرت و عبرت يكى در خويشتن بنگر * ببين اطوار ناهنجار ديو زشت نفسانى كه چونان از صراط مستقيم شرع اندازد * تو را در ورطهء دشوار ، هردم از پريشانى در اول آن‌چنان يار و رفيق و آشنا گردد * كه اندر وى قصورى هرچه خواهى جُست نتوانى تو را آن‌گونه سازد گرم رفتار از سر حيلت * تو را آن‌گونه سازد محو گفتار سخندانى حديثى خواهى ار ، آرد سخن ز احكام پيغمبر * دليلى جويى ار ، آرد مثَل ز آيات قرآنى چو بيند مر تو را مبهوت و مات و هايم از هر سو * ره باطل گشايد بر تو چون غول بيابانى چو دزدان تا ربايد از كفت كالاى ايمان را * تو را از راه آبادى كشاند رو به ويرانى چنان گردى سراسر گرد دشت حيرت از هر سو * كه اندر خود نيابى هيچ ، جز وسواس شيطانى گهى از فكر بىحاصل شود مقهور اهريمن * گهى ز انديشهء باطل بُوى مغرور نفسانى تو را كز خويشتن يك جو نباشد آگهى دايم * كنى تصديق نادانسته بر اوضاع كيهانى به قول غول گول نفس خود تا چند گمراهى * يكى اندر مسلمانى ببين با عين سلمانى تويى شايستهء ديهيم « كَرَّمْنا » بنىآدم ! * به خود بازآى و هين بگذار از سر خوى حيوانى رموز « احسن التّقويم » در قرآن بخوان اى دل * نه ز انگليون سريانى و از تورات عبرانى