ز عطر رياحين و از بوى نسرين * هوا رونق از مشك اذفر « 1 » گرفته
ز ژاله شده شسته رخسار لاله * ز شبنم سمن ، عارض تر گرفته
به هر شاخهاى بلبلى در ترنم * تو گوئى كه طبع سمندر گرفته
به ياد آمدم سرو بالاى اكبر * كه صد يوسف از حسن چاكر گرفته
همان هيجدهساله سروى كه بابش * ورا نام از حىّ داور گرفته
به مهر مه عارضش باغ و بستان * چنين زينت و زيب و زيور گرفته
جوان سهى قامتى ، كز صباحت * شباهت رخش با پيمبر گرفته
خَدَش از گل سرخ ، بگرفته رونق * قدش ، قدر سرو و صنوبر گرفته
ز تيغ دو ابروى همچون هلالش * همه ملك دلها مسخّر گرفته
جمال دلآراى اين ماه زيبا * تجلّى ز خورشيد خاور گرفته
نسيم كلامش به گلشن وزيده * كه انسان هواى معطّر گرفته
لبش قوت جان است ياقوت دلها * كه رونق ز ياقوت احمر گرفته
شميم دو زلفش چنان كز طراوت * همه قيمت از مشك و عنبر گرفته
نه باللّه خطا گفتم از زلف و كاكل * جهان را معطّر سراسر گرفته
چه نسرين عذارى كه در روز هيجا * گريز از نهيبش غضنفر گرفته
به رزم عدو چون تكاور جهاند * تو گويى شجاعت ز حيدر گرفته
چو در كربلا ديد باب غريبش * ز غم زانوى درد ، در بر گرفته
بگفت اى شه جم خدم ، از چه گردون * ز تو يار و احباب و ياور گرفته
خلايق پناها ، ملائك سپاها * ز نام خوشت ، عرش زيور گرفته
به تعظيم درگاه كى پاسبانت * فلك دالسان پشت چنبر گرفته
كمين بندهء درگهت از سعادت * سر فخر از چرخ برتر گرفته
شها شعلهء شوق شهد شهادت * على اكبرت را به پيكر گرفته
هامش
( 1 ) - اذفر : مشك خالص و خوشبو .