تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
ز عطر رياحين و از بوى نسرين * هوا رونق از مشك اذفر « 1 » گرفته ز ژاله شده شسته رخسار لاله * ز شبنم سمن ، عارض تر گرفته به هر شاخه‌اى بلبلى در ترنم * تو گوئى كه طبع سمندر گرفته به ياد آمدم سرو بالاى اكبر * كه صد يوسف از حسن چاكر گرفته همان هيجده‌ساله سروى كه بابش * ورا نام از حىّ داور گرفته به مهر مه عارضش باغ و بستان * چنين زينت و زيب و زيور گرفته جوان سهى قامتى ، كز صباحت * شباهت رخش با پيمبر گرفته خَدَش از گل سرخ ، بگرفته رونق * قدش ، قدر سرو و صنوبر گرفته ز تيغ دو ابروى همچون هلالش * همه ملك دل‌ها مسخّر گرفته جمال دل‌آراى اين ماه زيبا * تجلّى ز خورشيد خاور گرفته نسيم كلامش به گلشن وزيده * كه انسان هواى معطّر گرفته لبش قوت جان است ياقوت دلها * كه رونق ز ياقوت احمر گرفته شميم دو زلفش چنان كز طراوت * همه قيمت از مشك و عنبر گرفته نه باللّه خطا گفتم از زلف و كاكل * جهان را معطّر سراسر گرفته چه نسرين عذارى كه در روز هيجا * گريز از نهيبش غضنفر گرفته به رزم عدو چون تكاور جهاند * تو گويى شجاعت ز حيدر گرفته چو در كربلا ديد باب غريبش * ز غم زانوى درد ، در بر گرفته بگفت اى شه جم خدم ، از چه گردون * ز تو يار و احباب و ياور گرفته خلايق پناها ، ملائك سپاها * ز نام خوشت ، عرش زيور گرفته به تعظيم درگاه كى پاسبانت * فلك دال‌سان پشت چنبر گرفته كمين بندهء درگهت از سعادت * سر فخر از چرخ برتر گرفته شها شعلهء شوق شهد شهادت * على اكبرت را به پيكر گرفته
هامش
( 1 ) - اذفر : مشك خالص و خوش‌بو .