تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١

ماده تاريخ آخوند ملّا محمّد حسن نحوى كاشانى « 1 »

سپهر زهد محمّد حسن كه در گيتى * به‌سان او دگرى مادر زمانه نزاد ز بس‌كه از پى ترويج شرع رنج كشيد * كسى نديد ورا در جهان به خاطر شاد خطاب « أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » ز حقّ * شنيد و روى اجابت به بزم قرب نهاد هزار و سيصد و چهل سال بود از هجرت * كه رفت سوى جنان زين جهان سست‌نهاد سرود « ناصرى » اين مصرع از پى تاريخ * « هماى روحش در لوح قدس بال گشاد »
( 1340 هجرى قمرى )

در مدح حضرت على اكبر عليه السّلام

بهار آمد و لشكرى برگرفته * مسخّر همه ملك ، آذر گرفته نظر كن كه فرّاش باد صبا * ز سلطان دى ، مسند زر گرفته به تاراج آذر ، ز جيش شكوفه * همه بوستان ، زير لشكر گرفته همه باغ و راغ اينك از آب نيسان * چو عيسى دم روح‌پرور گرفته همه كوه ، پُرضميران است و سنبل * همه دشت ، ريحان و عبهر گرفته چمن جان‌فزا و گلستان مفرّح * هوا نكهت كوى دلبر گرفته ز خوبان ، گلستان چو فرخار و خلّخ « 2 » * به كف جمله مينا و ساغر گرفته گلاب است در نهر ، يا آب زمزم * كه زو رشك تسنيم و كوثر گرفته به هر شاخه درّاج قمرى نواخوان * به هر گوشه صوتى كبوتر گرفته جهان سر بر ، گشته ارژنگ مانى * ز بس بوستان ، زينت و فر گرفته به هر سو خروش تذرو و هزاران * غم از لوح باور سراسر گرفته
هامش
( 1 ) - آخوند ملّا محمّد حسن نحوى ، از استادان ادبيّات عرب بود و شاگردان زيادى داشت و آيت‌اللّه غروى و آيت‌اللّه مير سيّد نظام الدّين آل ياسين كاشانى از شاگردان او بوده‌اند . ( 2 ) - فرخار شهرى ؟ كه بتخانه‌هاى آن معروف بود ، خلّج نام شهرى در تركستان كه مردمش به زيبائى شهره بوده‌اند .