تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
مىام تا جرعهء جام حسين است * عقيقم تشنهء نام حسين است بلى ، از راه مىآيد كه با او * عدالت مىشود سنگ ترازو

شكست

دلم پر كشيد و قفس را شكست * قفس ، اين سراپا هوس را شكست دل از شوق پرواز آتش گرفت * قنارى حصار قفس را شكست كماندار تاراج با نام عشق * به يك تير ، بال نفس را شكست غريبى كه طغيان فرياد بود * به سنگى چراغ عسس را شكست و شهر ازبس آواز فرياد داشت * شبى پشت فريادرس را شكست فروريخت عشقى كه آيينه بود * دلم هرچه از آن سپس را شكست تپش كاروان سكون را گرفت * صدايى سكوت جرس را شكست دلم عاشق باغ و گل بود و بس * اگر حرمت خار و خس را شكست غزل‌واره‌ام خسته از التماس * غرور من ملتمس را شكست زمين‌لرزه برداشت آن‌سان كه عشق * پل حرف‌هاى عبس را شكست خليل تمام زمان‌ها كسيست * كه بت‌هاى از پيش و پس را شكست نمىدانم امشب دل سنگ من * دل شيشه‌وار چه كس را شكست ؟

خورشيد در تنور

يك‌بار ديگر ، العَطشم شعله‌ور شده است * چشمانم از تراوش اندوه‌تر شده است اى ذو الفقار در كف خون خفته ، اى حسين * اى حيدر دوباره برآشفته‌اى حسين ! مظلومى از درون تو مىخواندم به خويش * هل من معين خون تو ، مىخواندم به خويش من ، اين من هميشه مسافر به‌سوى تو * من ، آنكه مانده بر دل او ، آرزوى تو لال تحيّر ، آينه‌سان شب نداشتم * مىخواستم بتازم و ، مركب نداشتم مىخواستم به ؟ خون آشنا شوم * هفتاد و سومين سر از تن جدا ، شوم