بسكه بر مژگان من اشك شبنم چيدهاند * گوييا آينهبندان است شهر ياسها
علىّ و عدالت
مرا يارى در اوج بىنيازيست * كه او را شيوهء عاشقنوازيست
همه تقصيرم و او عيبپوش است * ندارد حجره ، امّا مىفروش است
دلم چون رشتهء مهرى مقيّد * گره خوردهست با عشق محمّد
محمّد كيست ؟ سكّاندار هستى * امير كشتى يكتاپرستى
*
به رؤيا ديد او بوزينگانى * كه بالا مىروند از منبر او
بر آن تعيير رفت اينسان كز آن پس * برند آل اميّه گوهر او
علىّ ، درّ محمّد بوده و هست * مباد او در صدف تنها بماند
ز تيغ ابن ملجمها چكد خون * اگر شاه نجف تنها بماند
نخستين ياراحمد جز علىّ كيست ؟ * برادر با محمّد جز علىّ كيست ؟
*
قلندر ! پيشه كن مردانگى را * بنوش اين درد تلخ خانگى را
فتوّت گرچه زهرى جانگزاى است * به چشم عارفان حكم خداى است
سرى بنهاده بر امر ولىّ باش * شهيد لا فتى الّا علىّ باش
علىّ ، نوح نجات از بىوجودى * علىّ ، كشتى فراز كوه جودى
علىّ ، توفان آرامش ؛ علىّ ، باد * موافق در مخالف جمع اضداد
علىّ دريا ؛ علىّ ساحل ، علىّ موج * علىّ پرواز مرغان ، فوج در فوج
علىّ ، هفت آسمان نور الهى * علىّ سكر نسيم صبحگاهى
علىّ در كوچههاى كوفه شبگرد * علىّ ، تنهاترين تنهاترين مرد
علىّ ، بنيان عشق و حقّپرستى * تمام آفرينش ، كلّ هستى
*