ميرشكّاك در شعر گاهى تخلّص به اسم مىكند . آثار زير نمونههايى از شعر اوست :
شوق ديدار موعود
تا اسير گردش خويشم ، برنمىگرداندم گرداب * سايهء سنگينى كوهم ، برنمىخيزد سرم از خواب
جادهام ، پيچيده در منزل ؛ گردبادم ، عقدهها در دل * موج دورافتاده از ساحل ؛ رود پنهان مانده در مرداب
پابهپاى سايه سر در پيش ، با نسيمى مىروم از خويش * مىدهد آيينهام تشويش ، مىبرد آشفته تا مهتاب
در شبى اينگونه وهمآور ، يافتن همرنگ گم كردن * باختن ، بارى گران بر دل ؛ بردنم ، نقشى زدن بر آب
كاش امروزى نمىآمد ، تا كه فردايى نمىديدم * هر شبم فردا شبى دارد ، اى شب آخر مرا درياب
باز در من ، سايهاى پنهان ، روبهرو با مرگ مىگويد : * بهترين فرجام نوميدان ! آخرين پل ! اوّلين پاياب !
گرچه تاريكم ، رهايم كن ! نيستم نوميد از اين بودن * خاطرم را مىكند روشن ، جُستوجوى مقصدى ناياب
پوستم را مىدرد بر تن ، جان به شوق ديدن موعود * دل بهسوى لحظهء ميعاد ، مىشود از سينهام پرتاب
مىبرد هرجا كه مىخواهد ، دستهاى ناتوانم را * گردش گردابوار خون ، با هزاران ماهى بىتاب